• امروز : چهارشنبه - ۲۲ مهر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 14 October - 2026
کل اخبار 6893

صدای حوزه امروز

مسجد جامع اصفهان یا آتلیه عروس و دامادی؟! تبیین ۱۰ شباهت مجاهدت مردم در سه حلقه دفاع مقدس/ تلاش برای حل مشکلات اقتصادی و افزایش سرمایه اجتماعی و وحدت و انسجام فراگیر و مبارزه با آسیب‌های فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی پیام تسلیت حضرت آیت‌الله‌ سیستانی به‌مناسبت ارتحال حضرت آیت الله‌ شبیری زنجانی (قدّس سرّه) وضعیت سنجی برنامه های گفت وگومحور (تاک شو) در بازتولید گفتمان عمومی وقتی دعا کردن هم می‌تواند تبدیل به کالای تجاری شود! تأملی در پیگیری انتظارات و توصیه‌های تحولی رهبر شهید به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی رساترین تبیین این خوب نیست خواهرم! مدرنیته مهمترین عامل کاهش منزلت اجتماعی روحانیت! تفکیک بین نهاد حوزه و نهاد روحانیت وجه جمع مسائل+ پاسخ استاد پیروزمند حوزه علمیه و مشکل کاهش حضور طلاب! ۱۰ نکته راهبردی برای سال تحصیلی جدید حوزه‌های علمیه/ عهد طلاب با خداوند برای ادامه مسیر هزارساله حوزه ضرورت بازآرایی نظام تبلیغ دینی بیعت اعضای انجمن دانش آموختگان مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام (تحت اشراف حضرت آیت الله شبیری زنجانی) با مقام معظم رهبری

♥18
بخشی از وصیت نامه یک شهید کر ولال:

ما رفتیم، اما بدونید هر روز با آقام امام زمان (عج) حرف می‌زدم

  • کد خبر : 25804
  • 30 شهریور 1400 - 15:33
ما رفتیم، اما بدونید هر روز با آقام امام زمان (عج) حرف می‌زدم
اسمش عبدالمطلب اکبری بود. زمان جنگ توی محل ما مکانیکی می‌کرد و چون کر و لال بود، خیلیا مسخره‌ش می‌کردن.

به گزارش خبرنگار فضای مجازی صدای حوزه، نویسنده‌ی کانال ایتای نویسندگان حوزوی نوشت:

اسمش عبدالمطلب اکبری بود.
زمان جنگ توی محل ما مکانیکی می‌کرد و چون کر و لال بود، خیلیا مسخره‌ش می‌کردن. یه روز رفتیم سر قبر پسر عموی شهیدش ”غلامرضا اکبری“.
عبدالمطلب کنار قبر پسر عموش با انگشت یه چارچوب قبر کشید و توش نوشت ”شهید عبدالمطلب اکبری“!
ما هم خندیدیم ومسخره‌ش کردیم! هیچی نگفت فقط یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌‌ش رو پاک کرد و سرش رو انداخت پایین و آروم از کنارمون رفت…

فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش. ۱۰ روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردن. جالب اینجا بود که دقیقا جایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و مسخره‌ش کردیم!
وصیت نامه‌ش خیلی سوزناک بود؛ نوشته بود:
” بسم الله الرحمن الرحیم “
یک عمر هر چی گفتم به من می‌خندیدن!
یک عمر هر چی می‌خواستم به مردم محبت کنم، فکر کردن من آدم نیستم و مسخره‌‌م کردن!
یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم.
اما مردم! ما رفتیم. بدونید هر روز با آقام امام زمان (عج) حرف می‌زدم.
آقا خودش گفت: تو شهید میشی…

لینک کوتاه : https://v-o-h.ir/?p=25804
  • منبع : howzavian@

مطالب مرتبط

19اردیبهشت
شیخ صدوق؛ از تولد به دعای امام زمان تا عالم پروری و شناخت نیاز زمانه
02اردیبهشت
مسؤولان به مهدویت نگاه اداری و رفع‌ تکلیفی دارند
پاسخ رائفی‌پور به شبهات درباره مسجد جمکران:

مسؤولان به مهدویت نگاه اداری و رفع‌ تکلیفی دارند

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.