به گزارش خبرنگار صدای حوزه، حجت الاسلام دکتر رضاکفیلی، مدرس حوزه و دانشگاه طی یادداشتی به پیگیری انتظارات و توصیههای تحولی رهبر شهید انقلاب به شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی پرداخته است که در ادامه مشطالعه می نمایید:
رهبر شهید انقلاب، آیت الله العظمی امام سید علی خامنهای(قدسسره):
کار مهمّ شورای هماهنگی تبلیغات، تبلیغ است.
(بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ، ۰۶/۱۰/۱۳۹۶)
پنج سال از صدور حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از سوی رهبر شهید انقلاب اسلامی، آیتالله العظمی امام سیدعلی خامنهای (قدس سره) میگذرد؛ حکمی که در آن، همزمان با انتصاب حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین موسیپور، جهت حرکت آینده این نهاد نیز با صراحت قابل توجهی ترسیم شد. مضمون این حکم انتصاب، به استمرار فعالیتهای متعارف شورا محدود نبود.
رهبر شهید از «مشی» شورا سخن گفتند و مجموعهای از انتظارات ناظر به محتوا، مخاطب، مشارکت اجتماعی و ساختار سازمانی را در کنار یکدیگر قرار دادند: تبیین و عمقبخشی به شعارها، رساندن پیام صادقانه و صمیمی به دل مخاطبان، مردمیکردن بزرگداشتها، فعالکردن مساجد و نهادهای مردمی، بهکارگیری ابتکارات و خلاقیتهای جوانان انقلابی، طراوت و تازگیبخشیدن به مراسم دینی و انقلابی و سرانجام چابک و سبککردن تشکیلات و زدودن زائدهها و فرسودگیهای آن.
(حکم رهبر انقلاب اسلامی در انتصاب حجتالاسلام موسیپور به مدیریت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی)
کنار هم قرارگرفتن این هفت محور نشان میدهد که با مجموعهای از توصیههای منسجم و راهبردی درباره مشی نهادی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی مواجه هستیم. بخشی از ابلاغ، به محتوای تبلیغ مربوط است؛ بخشی نسبت شورا را با مردم، جوانان و مساجد بازتعریف میکند و بخش پایانی مستقیماً ساختمان و شیوه اداره خود نهاد را هدف قرار میدهد.
ازاینرو، سالروز صدور حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از سوی رهبر شهید بیش از آنکه فقط فرصتی برای بازخوانی عبارات آن باشد، مجالی برای طرح یک پرسش جدی است: این محورهای تحولی تا چه اندازه توانستهاند به یک برنامه مستمر و پیگیریپذیر برای تغییر مشی، ساختار و رویههای شورای هماهنگی تبدیل شوند؟
مقصود از طرح این پرسش، نفی اقدامات انجامشده یا ارزیابی تمام کارنامه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی نیست. مسئله محدودتر و در عین حال بنیادیتر است: فاصله میان یک ابلاغ تحولی و تبدیل آن به رویه پایدار سازمانی.
ابلاغ تحولی رهبر شهید
میان صدور یک جهتگیری راهبردی و تحقق آن در رفتار یک سازمان فاصلهای وجود دارد که با پذیرش لفظی یا تکرار مفاهیم پر نمیشود. پژوهشهای حوزه اجرای سیاست نشان دادهاند که بسیاری از اصلاحات نه به دلیل ابهام در هدف، بلکه به سبب آنکه برای اجرای آنها ترتیبات سازمانی مناسب شکل نمیگیرد، از رسیدن به نتایج مورد انتظار بازمیمانند. تغییر سیاست، در مواردی مستلزم تغییر قواعد درون سازمان، مناسبات میان بازیگران، تقسیم مسئولیتها و الگوهای تثبیتشده عمل است (کرازبی، ۱۹۹۶). (ScienceDirect)
این مسئله درباره حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از سوی رهبر شهید اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بسیاری از محورهای آن ذاتاً «تحولی» هستند. چابکسازی تشکیلات، مردمیکردن بزرگداشتها، فعالکردن مساجد، میداندادن به ابتکار جوانان و ایجاد طراوت در مراسم، با افزودن چند برنامه به تقویم سالانه حاصل نمیشوند. هر یک از آنها مستلزم تغییری در روش اداره، تقسیم کار، طراحی برنامه و نسبت ستاد مرکزی با شبکه اجتماعی پیرامون آن است.
بر اساس گزارش منتشرشده در ۲۵ مهر ۱۴۰۱در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، حجتالاسلام والمسلمین موسیپور (رئیس محترم شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی) حدود یک ماه پس از انتصاب اعلام کرده بود که برای تحقق منویات رهبر انقلاب، «شورای تحول» ایجاد خواهد شد تا با همکاری دستگاههای عضو، برنامهها، اهداف و رویکردهای جدید تعیین شود. (منبع)
همچنین یک سال بعد نیز معاون شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در گزارش ۱۰ آذر ۱۴۰۱ خبرگزاری مهر، از تحول اساسی در شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سخن گفته است. (منبع) مفاهیم حکم رهبری در سطوح پایینتر سازمان مانند احکام انتصاب برخی از مسئولین این نهاد بازتاب یافته است. (منبع ـ همچنین )
این اقدام نشان میدهد ضرورت تدوین برنامه تحول بر اساس ابلاغ رهبر شهید، دستکم در سطح مدیریتی تشخیص داده شده بود. مسئله دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: وقتی سازوکار تحول شکل گرفته است، چرا همچنان بسیاری از برنامههای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با رویه سابق پیش میروند و محورهای ابلاغی رهبر شهید به این نهاد محترم، بهجز در برخی موارد، بهصورت روشن و منسجم قابل مشاهده نیستند؟
طرح چنین پرسشی مستلزم آن نیست که برای هر محور ادعا شود هیچ اقدامی صورت نگرفته است. مسئله این است که آثار یک برنامه تحول سازمانی باید فراتر از مصادیق پراکنده دیده شود. اگر برای مردمیسازی برنامهای طراحی شده، باید بتوان تغییر نسبت مردم با فرایند طراحی و اجرای مراسم را مشاهده کرد. اگر خلاقیت جوانان موضوعیت یافته، باید نسبت آنان با تصمیمسازی و ایدهپردازی تغییر کند. اگر چابکسازی در دستور کار قرار گرفته، باید نشانههایی از کاهش تصدیگری، اصلاح فرایندها قابل توضیح باشد.
ادبیات مدیریت تغییر در سازمانهای عمومی نیز بر همین نکته تأکید دارد. تحول سازمانی با اعلام هدف پایان نمییابد؛ باید میان «محتوای تغییر»، «فرایند تغییر»، «زمینه سازمانی»، «رهبری تغییر» و «نتیجه» ارتباط برقرار شود. مرور ۱۳۳ پژوهش در زمینه تغییر در سازمانهای عمومی نیز نشان داده است که یکی از ضعفهای رایج، کمتوجهی به خود فرایند تغییر و پیامدهای آن است (کوئیپرز و همکاران، ۲۰۱۴). (Wiley Online Library)
تفاوت «تغییر در برخی برنامهها» با «تغییر در مشی نهاد»
یکی از دشواریهای قابل انتظار در نهادهای باسابقه، قدرت رویههای تثبیتشده است. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی طی چند دهه، مسئولیت مجموعهای از مناسبتهای منظم و زمانمند را بر عهده داشته و طبیعی است که شبکهای از تجربه، روابط بیندستگاهی و قالبهای اجرایی در آن شکل گرفته باشد. همین انباشت تجربه که برای اجرای برنامهها یک مزیت است، در صورت فقدان سازوکار اصلاح مستمر میتواند تغییر روشها را دشوار کند.
مناسبتهایی که موعد قطعی دارند و سازمان ناگزیر است بخش مهمی از ظرفیت خود را برای برگزاری آنها بسیج کند. در مقابل، مسائلی نظیر بازتعریف رابطه شورا با مردم، تغییر نقش جوانان از نیروی اجرایی به صاحب ایده، تبدیل مساجد به بخشی فعال از شبکه برنامهریزی، یا زدودن زائدهها و فرسودگیهای تشکیلاتی، موعد تقویمی ندارند. به همین دلیل، اگر تحول به برنامهای دارای مسئول مشخص، زمانبندی و پیگیری مستمر تبدیل نشود، امور جاری بهتدریج آن را به حاشیه میرانند.
اینجاست که تفاوت میان «تغییر در برخی برنامهها» و «تغییر در مشی شورا» آشکار میشود. رهبر شهید در حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از تغییر در «مشی» سخن گفتهاند. بنابراین تحقق مطالبه ایشان را نمیتوان تنها از طریق یافتن چند برنامه نوآورانه یا چند تجربه موفق احراز کرد. پرسش اصلی این است که آیا الگوی غالب عمل شورا تغییر کرده است؟
برای نمونه، مردمیسازی را نمیتوان با افزایش شمار شرکتکنندگان در یک مراسم یکسان دانست. حضور گسترده مردم میتواند یکی از نشانههای موفقیت یک برنامه باشد، اما «مردمیکردن بزرگداشتها» در معنای تحولی خود، پرسشی فراتر را مطرح میکند: مردم تا چه اندازه در ایدهپردازی، طراحی و اجرای برنامهها نقش واقعی دارند؟ همین تمایز درباره جوانان نیز صادق است.
استفاده از نیروی جوان با بهکارگیری «ابتکارات و خلاقیتهای جوانان انقلابی» یکسان نیست. تحقق این مطالبه زمانی معنا پیدا میکند که جوانان امکان اثرگذاری واقعی بر تصمیمسازی، طراحی برنامه و تعیین شیوههای اجرا را پیدا کنند، نه آنکه صرفاً پس از اتخاذ تصمیمها بهعنوان نیروی اجرایی به میدان فراخوانده شوند.
لزوم جوانسازی ساختاری
تحقق مطالبه رهبر شهید درباره بهکارگیری ابتکارات و خلاقیتهای جوانان، میتواند مستلزم نوعی جوانسازی ساختاری نیز باشد. اگر جایگاههای مؤثر در تصمیمسازی و برنامهریزی برای دورههای طولانی در اختیار ترکیب ثابتی از مدیران و نیروهای باسابقه باقی بماند، ورود ایدههای نسلی تازه دشوار خواهد شد؛ حتی اگر در سطح اجرا از شمار زیادی جوان استفاده شود.
جوانگرایی واقعی، در چنین شرایطی، به معنای افزایش پستهای سازمانی یا ایجاد ساختارهای موازی برای جوانان نیست، بلکه مستلزم گردش نسلی و واگذاری بخشی از مسئولیتها و موقعیتهای موجود به جوانان انقلابیِ توانمند و صاحب ایده است. مقصود، کنارگذاشتن تجربه نیروهای باسابقه نیست؛ مسئله آن است که تجربه آنان مانع جایگزینی تدریجی نسل مدیریتی نشود و انتقال تجربه با انتقال مسئولیت همراه باشد.
تنها در این صورت است که جوانان از حاشیه اجرای برنامهها به متن تصمیمسازی وارد میشوند و میتوانند ظرفیت گستردهتری از جوانان خلاق و انقلابی را نیز با مأموریتهای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی پیوند دهند. چابکسازی نیز از همین جنس است. تعبیر صریح رهبر شهید درباره «زدودن زائدهها و فرسودگیها» نشان میدهد مطالبه به بهبود محدود چند فرایند اداری تقلیلپذیر نیست.
پرسش این است که چه بخشهایی از تشکیلات، مأموریتها یا تصدیهای سازمانی پس از صدور این ابلاغ بازنگری شدهاند و شورای هماهنگی تا چه اندازه از مجری مستقیم به هماهنگکننده و فعالکننده شبکه دستگاهها و ظرفیتهای مردمی نزدیکتر شده است.
یک منظومه بههمپیوسته در هفت محور
مشکل دیگری که ممکن است اجرای ابلاغ را محدود کند، تبدیل هفت محور به هفت توصیه جداگانه است. این محورها در واقع به یکدیگر وابستهاند. مردمیکردن مراسم، بدون کاهش تصدیگری دشوار است.
میداندادن به خلاقیت جوانان بدون واگذاری بخشی از اختیار طراحی، به استفاده ابزاری از نیروی جوان محدود میشود. طراوت در مراسم نیز اگر با شناخت مسئلههای مخاطب و تغییر در محتوای تبیینی همراه نباشد، ممکن است تنها به تنوع ظاهری در قالب اجرا منجر شود.
فعالکردن مساجد و نهادهای مردمی نیز هنگامی اثر سازمانی پیدا میکند که شبکه محلی از مجری برنامههای طراحیشده در مرکز، به بخشی از نظام تولید ایده و کنش فرهنگی تبدیل شود. به همین ترتیب، چابکشدن ستاد میتواند شرط تحقق مردمیسازی باشد؛ زیرا هر اندازه شورا اجرای مستقیم مأموریتها را در خود متمرکز کند، فضای کمتری برای میدانداری شبکه اجتماعی باقی میماند.
بنابراین، انتظار از یک برنامه تحول آن است که نسبت میان این محورها را روشن کند. اگر چنین پیوندی برقرار نشود، ممکن است برای تکتک توصیههای رهبر شهید نمونههایی از اقدام ارائه شود، اما حاصل آنها لزوماً تغییر در منطق عمل سازمان نخواهد بود.
لزوم تفکیک «گزارش فعالیت» از «گزارش اجرای ابلاغ»
یکی از راههای روشنترشدن وضعیت، تفکیک میان «گزارش فعالیت» و «گزارش پیشرفت تحول» است. این تمایز در ادبیات ارزیابی عملکرد بخش عمومی نیز شناخته شده است. پژوهشها میان خروجیهای سازمانی ــ مانند تعداد برنامه، جلسه، محصول یا مخاطب ــ و پیامدهای حاصل از آنها تمایز میگذارند. افزایش خروجی الزاماً به معنای تحقق نتیجه مورد انتظار نیست (دالماس و همکاران، ۲۰۱۹). (ScienceDirect)
مطالعات دیگری نیز نشان دادهاند که تمرکز افراطی بر شاخصهای آسان برای شمارش میتواند شاخصهای ناظر به اثربخشی و نتیجه را به حاشیه براند (لونتی و گرگوری، ۲۰۰۷). (Wiley Online Library)
بر همین اساس، گزارش اجرای محورهای تحولی مندرج در حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از سوی رهبر شهید باید بیش از شمار برنامههای انجامشده، از «تغییر» سخن بگوید. در حوزه تبیین، چه تغییری در شناخت مخاطب و تولید محتوای مناسبتها رخ داده است؟
در مردمیسازی، چه سازوکاری سهم مردم را از حضور به مشارکت در طراحی و اجرا ارتقا داده است؟ در حوزه جوانان، چه مسیر نهادی برای ورود ابتکار آنان وجود دارد؟ شبکه مساجد چه جایگاه تازهای در برنامهریزی پیدا کرده است؟ در حوزه تشکیلات نیز چه زائدهها و فرسودگیهایی شناسایی و اصلاح شدهاند؟
طرح این پرسشها به معنای نادیدهگرفتن محدودیتهای یک نهاد فرهنگی یا مطالبه نتایج فوری نیست. تحول سازمانی معمولاً تدریجی است؛ اما تدریجیبودن با نامعلومبودن مسیر متفاوت است. حتی اگر بخشی از اهداف هنوز محقق نشده باشد، وجود نقشه راه، شاخص پیشرفت، گزارش موانع و توضیح اصلاحات انجامشده، امکان داوری درباره جدیت پیگیری را فراهم میکند.
سالروز صدور حکم انتصاب مدیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی از سوی رهبر شهیدمان میتواند به چنین فرصتی تبدیل شود. احترام به یک ابلاغ تحولی، تنها در بازخوانی آن خلاصه نمیشود؛ مهمتر آن است که مفاد آن به موضوع پیگیری مستمر سازمانی تبدیل شود.
پنج سال پس از صدور این ابلاغ، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که هفت محور چه بودند. پرسش این است که این هفت محور در کدام بخش از ساختار، رویهها و منطق برنامهریزی شورا رسوب کردهاند؛ چه بخشهایی هنوز در انتظار تحققاند؛ و چه موانعی اجازه ندادهاند برخی از جهتگیریهای صریح رهبر شهید به رویه غالب این نهاد تبدیل شوند. پاسخ روشن و مستند به این پرسشها میتواند خود گامی در جهت تحقق همان تحولی باشد که در آذر ۱۴۰۰ مطالبه شد.
پینوشت و منابع
حسینیخامنهای، سیدعلی. (۰۶/۱۰/۱۳۹۶). «بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله العظمی خامنهای. (https://khl.ink/f/38575)
حسینیخامنهای، سیدعلی. (۰۸/۰۹/۱۴۰۰). «حکم انتصاب حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین موسیپور به مدیریت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی». https://khl.ink/f/49108 )
خبرگزاری جمهوری اسلامی. (۲۵/۰۷/۱۴۰۱). «ضربآهنگ شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی چگونه کوک میشود؟» مشتمل بر گزارش اظهارات رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی درباره تشکیل شورای تحول برای تحقق منویات رهبر انقلاب. (منبع)
خبرگزاری مهر (۱۰/۰۹/۱۴۰۱). « معاون شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی: تحول اساسی در شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی». (منبع)
خبرگزاری تسنیم. (۱۱/۰۳/۱۴۰۵). «خداداده رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی تهران بزرگ شد» https://B2n.ir/wg4130
خبرگزاری مهر (۲۶/۲/۱۴۰۵) « معاون مراسم و استانهای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی منصوب شد» https://B2n.ir/ee6227
Crosby, Benjamin L. (1996). “Policy Implementation: The Organizational Challenge.” World Development, 24(9), 1403–۱۴۱۵٫ DOI: 10.1016/0305-750X(96)00050-2. (ScienceDirect)
Kuipers, Ben S., Higgs, Malcolm, Kickert, Walter, Tummers, Lars, Grandia, Jolien, & Van der Voet, Joris. (2014). “The Management of Change in Public Organizations: A Literature Review.” Public Administration, 92(1), 1–۲۰٫ DOI: 10.1111/padm.12040. (Wiley Online Library)
Dal Mas, Francesca, Massaro, Maurizio, Lombardi, Rosa, & Garlatti, Andrea. (2019). “From Output to Outcome Measures in the Public Sector: A Structured Literature Review.” International Journal of Organizational Analysis, 27(5), 1631–۱۶۵۶٫ DOI: 10.1108/IJOA-09-2018-1523. (ScienceDirect)
Lonti, Zsuzsanna, & Gregory, Robert. (2007). “Accountability or Countability? Performance Measurement in the New Zealand Public Service, 1992–۲۰۰۲٫” Australian Journal of Public Administration, 66(4), 468–۴۸۴٫ DOI: 10.1111/j.1467-8500.2007.00557.x. (Wiley Online Library)























