به گزارش صدای حوزه، طی یادداشتی با عنوان چالش مکان سوّم؛ کافه ای متعالی به نام مسجد به بررسی کم کاری های اتفاق افتاده در حوزه مسجد که منجر به کم شدن نفوذ آن در بین جوانان و نوجوانان شده است پرداخته شده است که در ادامه مطالعه می نمایید:
دستور توقیف اموال فلان کافه دار معروف داده شد! کاری به این مسأله ندارم. به یاد دستوری افتادم که بیش از ۱۵ سال پیش رهبر شهید به مرکز رسیدگی به امور مساجد دادند. اینکه درب مساجد از قبل از ظهر تا بعد از نماز مغرب و عشا باز باشد. اینکه ساز و کارهای لازم برای توجیه خادمان و هیئت امنا و ائمه جماعات مساجد در این زمینه محقق شود! اگر لازم بود از خادم افتخاری استفاده شود. نمیدانم چه شد که هیچ وقت عملی نشد.
ولی یک چیز را میدانم! یکی از نیازهای زندگی مخصوصا در زمان ما داشتن مکانی مناسب برای مثلا قرارهایی است که نمیشود در منزل و مانند آن انجام شود. آن هم منزلهای زمانه ما که اساسا طرّاحی اش مهمان گریز و یا حتّی مهمان ستیز است. خب این میل و نیاز طبیعی چطور رفع شود؟!
اگر راه مشروع و معقول و حکیمانه آن باز نشود خودش راه خودش را در قالب پارکها و کافه ها و مانند آن باز خواهد کرد. جاهایی که با خود فرهنگ و اقتضائات خودش را هم به فضای فرهنگی ما تحمیل میکند.
چندی پیش برخی با بنده کار داشتند و اصرار داشتند که به فلان کافی شاپ برویم! در هر حال قبول نکردم ولی این خودش مسأله ی ماست. مسجد یکی از نقاط کلیدی در فرهنگ دینی است. کی به این بلوغ میرسیم که باید دوباره به آن برگردیم؟! دوباره فعالیتهای اجتماعی را مسجد محور کنیم؟! خدا میداند که این ارتباط با مسجد چه برکاتی را برای جامعه دینی به بار خواهد آورد.
چرا ما نتوانیم در مسجد قرار بگذاریم؟! چرا وقتی چند دقیقه از جماعت میگذرد آدم استرس پیدا میکند که خادم الآن میگوید بروید بیرون می خواهم درب را ببندم؟! حتّی فرصت عبادت کافی را هم آدم پیدا نمیکند!
میدانم دشواری های خودش را دارد. خادمان قبول نمیکنند و… . ولی اینها علّت نیست معلول است! معلول این است که اساسا ما این ذهنیّت را نداریم و الّا هر جور شده موانعش را حل میکردیم. مشکل این است که مسجد را برای چنین کارکردی طراحی نکرده ایم و اصلا چنین نیازی را به رسمیت نشناخته ایم.
چرا نشود به جای این کافه ها در مساجد نشست و چای خورد و صحبت کرد؟! وقتی مسجد از زندگی اجتماعی مردم فاصله میگیرد، مردم از نیازهای اجتماعیشان فاصله نمیگیرند؛ فقط برای آن نیازها جای دیگری پیدا میکنند.
این نیازها چیست؟! نیاز به معاشرت غیر رسمی، نیاز به فرار از تنهایی، نیاز به قرار، نیاز به دیده شدن و حضور اجتماعی، نیاز به فعالیت بدنی و تجربه جمعی، نیاز به گفتوگوی فکری و رشد شخصیتی، نیاز به تغییر محیط، نیاز به هویّت و تعلّق و … .
این پیرمردها و پیرزنها که مسجد می آیند خیلی از این نیازهایشان را دیده ام که به طور طبیعی با مسجد برطرف میکنند. در تاریخ هم اگر نگاه کنیم میبینیم مسجد در طرّاحی اسلامی صرفا محل عبادتِ فردی نبوده. مسجد در منطق تاریخی و تمدنی اسلام یک فضای اجتماعی هم بوده است. مجالس درس و محافل دینی و مصاحبتها و… در آن رخ میداده است. نوعی خانه اجتماعی انسانها بوده!
وقتی ما به خواب میرویم، نیازهای واقعی جامعه به خواب نمیروند؛ جریانهای فرهنگی هم به خواب نمیروند که من نامَ لم یُنَم عنه! اگر ما برای نیازهای طبیعی و واقعی مردم، راه حکیمانه و دینی نسازیم، دیگران برایش راه میسازند، و وقتی راه را آنها ساختند، فقط مقصد را تعیین نمیکنند، فرهنگِ مسیر را هم با خودشان می آورند.
اخیرا یکی از جامعه شناسان آمریکایی به نام اولدنبرگ همین نیاز را تحت مفهوم (Third Place) صورت بندی علمی کرده است. مکان سوّم به فضایی گفته میشود که نه خانه است (مکان اوّل) و نه محلّ کار (مکان دوّم)؛ فضایی که در آن افراد میتوانند بدون دغدغه با هم معاشرت کنند، شبکه بسازند و احساس تعلّق پیدا کنند.
عقلانیّت برنامه ریزی درباره مکان سوّم از این نکته نشئت میگیرد که خانه چیزی شبیه رحِم مادر است: محدود و مستقل و جدا از ناامنی های جهان. محیط کار هم، بیش از هر چیز، شبیه میدان رقابت است. جایی که باید مراقب باشی به اهدافی که برایت تعیین شده برسی و از دیگران هم عقب نیافتی. اما مکان سوم، نه امنیت مطلق رحم مادر را دارد و نه فشار رقابتی محیط کار.
مکان سوم، جایی برای تجربه ی لذت و رضایت، ناشی از حضور در جامعه و درآمیختن با جامعه است. حتی کسی که به تنهایی در خیابان قدم میزند یا بدون همراه در کافی شاپ مینشیند و نوشیدنی سفارش میدهد، به جای گوشه گیری، شکلی از حضور در جامعه را انتخاب کرده است.
من نمیخواهم بگویم مسجد میتواند در همه ی ابعاد جای این مکان سوّم را بگیرد. ولی بسیاری از ابعاد آن را میتواند پوشش دهد. اساسا بسیاری به خاطر اموری سر از کافی شاپ و پارک و باشگاه در می آورند که به شکل طبیعی میتوانستند نیازشان به آن امور را در مسجد هم برطرف کنند.
از طرف دیگر مسئله فقط داشتن «مکان سوم» نیست؛ مسئله این است که چه کسی مکان سوم جامعه را میسازد و فرهنگ حاکم بر آن را تعیین میکند؟! هر جامعهای علاوه بر قانون و مدرسه و رسانه، با فضاهایش هم تربیت میشود. فضاها هم برخلاف آنچه گمان میشود خنثی نیستند و با خود معانی خاصی را تحمیل میکنند. گاهی فضا فقط ظرف فرهنگ نیست؛ خودش فرهنگ تولید میکند.
واقعیّت آن است که وقتی دین این عرصه ی مهم را خالی بگذارد امثال کافه و پارک در فضایی سکولار و فراغت گرایی افراطی جای آن را میگیرند. ولی مسجد میتواند همین نیاز را در فضای قدسیّت و هدفمندی و جهت دهی به اوقات تنظیم کند. میتوان مساجد را متناسب با نیازهای امروزی بازطرّاحی کرد بدون اینکه به عرفی سازی افراطی فضای مسجد بیانجامد.
این هم ریشه در این بلوغ دارد که مسجد فقط محل تولید «سرمایه دینی» نیست؛ میتواند محل تولید سرمایه اجتماعی هم باشد. مسجد میتواند از «محل مراجعه برای نماز» به محل حضور اجتماعی مستمر تبدیل شود.
اگر مسجد فقط یک شبستان بزرگ با درهای بسته باشد، طبیعی است که مردم آن را «محل نماز» بفهمند. اما اگر در کنار شبستان، فضای گفتوگو، کتابخانه در دسترس و غیر جدا از محیط، حیاط، چایخانه ساده، جایی برای بازی بچه ها، اتاق جلسات و محل تعامل اجتماعی طراحی شود، خود معماری به مردم میگوید: اینجا فقط برای عبور نیست؛ برای ماندن است. مسجدی که فقط برای آمدن طراحی شده باشد، زود خالی میشود؛ مسجدی که برای ماندن طراحی شود، میتواند دوباره قلب محله شود.
بله من هم قبول دارم که مسجد نباید کافه شود! اما باید هوشمندیِ اجتماعیِ کافه را بیاموزد. اگر مسجد بتواند «صمیمیت کافه» را با «معنای مسجد» ترکیب کند، تبدیل به قدرتمندترین نهادِ اجتماعی خواهد شد که نیاز انسانِ امروز به معنا و ارتباط را همزمان پاسخ میدهد. آن وقت دیگر برای قرار گذاشتن یا فرار از تنهایی لزوما به کافه نیاز نداریم، چون در مسجد در ساعات غیر از جماعت، هم چای و قهوه و امکان معاشرت سالم هست و هم «خدا».
باز هم تکرار میکنم. مسجد قرار نیست کافه ای مذهبی شود؛ بلکه کافه، پارک، باشگاه، فرهنگسرا، مراکز خیریه، شبکه های اجتماعی، سینما، مراکز خرید و… باید ما را متوجه چیزی کنند که مسجد میتواند به شکل عمیق تر فراهم کند: ارتباط، اما همراه با معنا. فراغت، اما بدون پوچی. جمع، اما همراه با هویت. لذت، اما در چارچوب کرامت و… . رقابت فرهنگی را همیشه با حذف رقیب نمیبریم. گاهی با فهمیدن نیازی که رقیب پاسخ داده و پاسخ دادنِ عمیق تر به همان نیاز در فرهنگ خودمان پیروز میشویم.
آری! اگر مسجد فقط جای نماز باشد، مردم برای زندگی اجتماعی شان جای دیگری پیدا میکنند؛ و آن «جای دیگر» دیر یا زود فرهنگ خودش را هم با خود می آورد. اگر مسجد دوباره بخواهد قلب محله باشد، قرار نیست کافه، باشگاه، کتابخانه و فرهنگسرا را تقلید کند؛ باید دوباره یاد بگیرد چگونه نیازهای متنوع انسان را در یک منظومه دینی و اجتماعی به هم پیوند بزند.























