داستان راستان بوستان!
اولین نشست صمیمی مسئول دبیرخانه شورای عالی حوزههای علمیه با رسانههای حوزوی
تبارشناسی سکولاریسم در حوزههای علمیه
امپراطوری معاونت آموزش بر حوزه/ چرا تغییر سخت است و چگونه باید پیش برویم؟
تنظیمات دروس حوزه طوریست که هیچ احتیاجی به قرآن ندارند! + واکنش ها
زیر و بم اشتغال طلاب و چند نکته باریکتر از مو
چرا ما پزشک اطفال داریم اما آخوند اطفال نداریم؟/ منبر را به هرکسی ندهید
لزوم ارائه مدل اجرایی دقیق جهت ورود هیأت های مذهبی به اقتصاد
اولین دیدار همسر با لباس روحانیت یا مزاحمت یک آخوند برای یک زن متأهل؟!
حکمت متعالیه در خدمت انقلاب
تبارشناسی تربیت چهرههای انقلابی در گفتمان حوزههای علمیه
از مدرسهی عرفان تا کوچههای انقلاب/ زنانی که تاریخ را در حاشیهی تاریخ نوشتند
حمله طلبه ها به حوزه علمیه دروغ است/ دعوا بر سر مسجد نیست و اداره آن در اختیار اشرفی اصفهانی است
جامعه الزهرا تصمیم بگیرد: تبلیغ اولویت اول است یا دوم؟!
روشن است که فشار گیشه، اخلاق را به حاشیه رانده و امروز این بازی تکراری، مرزهای حیا را هم به بازی گرفته است!
به نظر میرسد «شبکه نمایش خانگی» بیش از آنکه یک پدیده فرهنگی باشد، بیشتر یک پدیده «شبه فرهنگی» است، از این رو است که به جای تاثیرات مثبت، بیشتر تاثیرات منفی فرهنگی بر جا میگذارد.
علی رغم تولید بیشتر در سال جاری، ضعف و ناکامی سریال ها نیز به همین میزان بیشتر بوده است. در حقیقت سال ۱۴۰۰ را میتوان سال ناکامی شبکه نمایش خانگی دانست.
دیگر چند سالی است که تماشای سریال.های شبکه نمایش خانگی در ایران باب شده است، سریالهایی که بیشتر آنها با هزینههای گزاف تولید میشوند و مخاطب هم برای تماشای آنها پول پرداخت میکند. اما مدتی است که شاهد شکستهای پی در پی در این پلتفرم هستیم. جایی که کسی پاسخگوی این شکستها نیست.
هنر تجاری و محصولات صنعت فرهنگ، کارکرد ذهن مخاطب را «نیم خودکار» میکنند. آنها ذهن را در اختیار خود میگیرند و عنصر رهاییبخش هنر، یعنی خیالپردازی را به شدت محدود میکنند.
در میان داستان توقف پخش، سانسور و یا معرکه گیری و شلوغ کاری سازندگان یک اثر، ساترا در موضع سکوت و یا ضعف قرار میگیرد و توپ را در زمین خود میاندازد، و سرانجام این بازی، قهرمان و پیروز این میدان سازندگانی هستند که علیه ساترا توییت میزنند و یا با یک استوری، ساترا و نظارتش بر محتوا را در حد سانسور و ممیزی نازل کرده و عملکرد آن را به سخره میگیرند.
اگر بخواهیم از این دست سریال ها نام ببریم موارد متعددی را می توان لیست کرد، اما غرض از ذکر مثال هایی چنین، این بود که وقتی از تریبون نماز جمعه، نسبتبه مسائل و موضوعات اجتماعی هشداری داده میشود، بایستی تبدیل به یک پکیج مطالبه گری شده و پیوست رسانه ای و عملیاتی را در پی داشته باشد.
در شبکه سریال های خانگی ارتباط با نامحرم و مشروب خواری را بسیار عادی جلوه می دهند و زندگی اشرافی را تبلیغ می کنند و ظاهرا مسئولین امر خوابیده اند و فکری به این مسئله نمی کنند.
بیش از ۸۰ درصد سریال های شبکه نمایش خانگی در سال ۱۴۰۰ به حدی ضعیف بودند که آمار مخاطب آنها منتشر نشده است شاید اگر نسبت تعداد سریالهای ناموفق به موفق نصف به نصف هم بودند، باز میشد از عملکرد پلتفرمها دفاع کرد اما این خروجی تا اینجای سال یک شکست مطلق برای آنهاست.
صاحبان این vodها که خودشان را با کمپانیهای مشهوری مثل نتفلیکس مقایسه میکنند، آیا بهجز حق اشتراک، درباره کیفیت آثارشان هم این قیاس را انجام میدهند؟ آیا «قبله عالم» و «میدان سرخ»، زنگ خطری به حساب میآید و صدایش آنقدر بلند هست که آنها بشنوند؟
در زمانی که ما با چین و روسیه در ارتباط مناسبی هستیم، سریال «خاتون» به نقد روسیه میپردازد و از جنایات انگلیس سخنی به میان نمیآورد.
آیا هدف از این سریال نقد سبک زندگیای بوده که بخش مهمی از آن در زندگی شخصی کارگردان نیز جریان دارد؟ یا نقدی در کار نیست، بلکه این نوع زندگی مطلوب ایشان است و آقای مدیری در پی تسری دادن سبک مفلوک زندگی خود به مخاطب است!