به گزارش صدای حوزه، حجت الاسلام سید محمدجواد موسویفرد طی گزارشی از ایام تبلیغی خود، به تخیل ساده بودن اغتشاشات و فروپاشی نظام در جوانان پرد اخته است که در ادامه مطالعه می نمایید:
سال ۱۴۰۱ به یکی از دبیرستان های پسرانه اهواز رفته بودم تا مثلا درباره اوضاع اجتماعی صحبت کنیم.
یکی از پسرها دائما حرف های تندی می زد اما مؤدبانه. شخص دیگری به او گفت تو دیگر چرا این قدر نق می زنی؟
تو که وضع مالی خانوادگی ات خوب است. او پاسخ داد من می خواهم وضع مالی همه خوب باشد و به همین خاطر «می خواهیم انقلاب کنیم!»
این قدر ساده این جمله را گفت که تلاش کردم در ذهنم مقداری کلیپ را به عقب برگردانم تا آن را مرور کنم.
می خواهیم انقلاب کنیم! مثل «می خواهم بروم نان بگیرم»
البته پیشتر هم دیده بودم که چقدر مطلب را ساده سازی می کنند و اصلا نمی توانند ابعاد اجتماعی موضوع را ببینند اما انگار بخشی از دهه هشتادی ها که رنج و لذت را فقط در قاب گوشی دیده اند و نه در صف های طولانی نفت و نان و گاز ایستاده اند و نه بمباران ها را دیده اند اتفاقات بزرگ را خیلی ساده در کلماتی به غایت بی جان، به زور جا می کنند و این می شود که می بینید!
خطای الگوی خطی در ذهن بسیاری از ایشان چنین است:
اعتراض-> انقلاب-> دولت انتقالی-> انتخابات-> بهشت
در حالی که هم تاریخ و هم تحلیل اوضاع فعلی ایران می گوید واقعیت چنین است:
فروپاشی ->خلأ قدرت -> رقابت خشونتبار ->مداخله-> سالها بیثباتی
مشکل این است که خشونت را «ابزار گذار» می بیند نه «نیروی رها شده».
از تبعات انتقام ها و کینه هایی که خشونت ها به جا می گذارند اطلاعی ندارد.
اکنون اگر نیروهای انقلابی در مقابل اینها سکوت کرده اند به احترام رهبری عظیم الشأن و احترام تمامیت ارضی و امنیت داخلی و اتحاد مقابل دشمنان است.
روزی که این احترام ها نباشد با اندک بی احترامی به مقدسات خشونت های غیر قابل تصوری رخ خواهد داد که متأسفانه مغز ناپیچیده این عزیزان توان درک ندارد.
همین ساده سازی برای فردای جمهوری اسلامی را می توان در موضوعی که تحت عنوان «فقدان تخیل نهادی» گفته می شود مشاهده کرد.
هیچ تخیل و تصور نهادینه شده ای از فردای جمهوری اسلامی در ذهن ها وجود ندارد. این اشکال به انقلابی های سال ۵۷ هم متوجه است با این تفاوت که آن موقع راهبران انقلاب دانشمندانی سترگ بودند، اکثریت آنها می دانستند چه می کنند، تاریخ را خوب می دانستند، دست کم یک جنگ جهانی و جای گیری قدرت ها را و تکون حاکمیت ها را دیده بودند. با این وصف، این اشکال به آنها وارد بود که شما برای فردا شاهنشاهی بدیل سیاسی دارید اما بدیل نهادی ندارید. (توضیحش بماند برای وقت دیگر)
بزرگ ترین خطر نه سرکوب است نه انقلاب بلکه ساده سازی فاجعه است. هم اکنون هیچ راهبری واحدی بین جریان معترض وجود ندارد. بخشی از آنها جمهوری خواه هستند، بخشی می گویند «جاوید شاه»، بخش دیگر که در مرزها هستند به دنبال تجزیه کشورند.
جمهوری خواه ها یکسان نیستند. فردای جمهوری اسلامی هر کدام سهمی می خواهند و ابدا به یک سرزمین بدون مؤلفه قدرت راضی نخواهند شد. (بخش های دیگری هم وجود دارند که به سبب ملاحظات بهتر است ننویسم)
[بدون هیچ جهت جامع تشبیه] انسان ها بدون تخیل نهادی مثل کسی است که از زندان فرار میکند،اما بلد نیست در دنیای آزاد خانه بسازد، کار پیدا کند، قانون بنویسد. فرار، آزادی نیست؛ زندگی کردن در نظمِ تازه آزادی است.
به این موارد دشمن مترصد خارجی را هم اضافه کنید:
اسرائیل در پی انتقام سالهایی بر خواهد آمد که جمهوری اسلامی آن را به این رژیم منحوس تحمیل کردند. بی شک از بین بردن تمام ابزارهای قدرت تازه شروع کار رژیم با ایران بی سر خواهد بود.
آمریکا در تلاش خواهد بود که نبض انرژی را در دست بگیرد تا از آن طریق چین را کنترل کند، هر چند برای آمریکا از بین رفتن اقتدار مرکزی مطلوبیت ندارد اما اگر چاره ای نداشته باشد حتما به آن تن خواهد داد.
اروپا وضعیت متفاوتی دارد، اروپا خواهان مهاجران فراوان ایرانی نبوده و نیست. بنابراین اصلا برای اروپا مطلوب نیست که اقتدار مرکزی از بین برود.
بعضی کشورهای همسایه هم دندان تیز کرده اند برای تصرف بخشی از مناطق مرزی.























