به گزارش صدای حوزه، صفار طلوعی رضایی، طی یادداشتی به بررسی تاثیر فضای مجازی بر خشونت کلامی پرداخته است که در ادامه مطالعه می نمایید:
اگر بخواهم صادقانه بگویم، کافی است چند دقیقه در شبکههای اجتماعی بچرخیم تا بفهمیم چیزی در روابط کلامی ما بههم ریخته است. فرقی نمیکند موضوع چیست؛ سیاست، دین، فوتبال، سبک زندگی یا حتی یک ویدئوی ساده. خیلی زود فضا از گفتوگو به دعوا میرسد، از نظر به توهین، از اختلاف به تخریب. انگار آستانه تحمل جمعی ما بهشدت پایین آمده و زبانمان، بیش از هر زمان دیگری، خشن و تند شده است.
سؤال من –بهعنوان یک دانشجو که هم با ادبیات علمی سروکار دارد و هم مصرفکننده روزمره فضای مجازی است– این است: واقعاً چرا اینقدر عصبانی حرف میزنیم؟
خشونت کلامی فقط فحش نیست.معمولاً وقتی از خشونت کلامی حرف میزنیم، ذهنمان میرود سمت فحش، ناسزا و توهینهای رک. اما مسئله عمیقتر از اینهاست. خشونت کلامی میتواند تحقیر، تمسخر، برچسبزنی، نادیدهگرفتن، قضاوت شتابزده و حتی طعنههای بهظاهر «باحال» باشد. در فضای مجازی، این نوع خشونت خیلی راحت و سریع بازتولید میشود، چون نه هزینه فوری دارد و نه پاسخ چهرهبهچهره. آدم حرفش را میزند، کامنتش را میگذارد و میرود؛ بدون اینکه پیامد انسانی آن را ببیند.
فاصله، بیچهرهبودن و جسارت کاذب
یکی از اولین چیزهایی که به ذهنم میرسد، بیچهرهبودن فضای مجازی است. وقتی طرف مقابل را نمیبینیم، صدایش را نمیشنویم و واکنش احساسیاش را لمس نمیکنیم، خیلی راحتتر تند میشویم. این همان چیزی است که در روانشناسی اجتماعی از آن با عنوان «کاهش بازدارندگی اجتماعی» یاد میشود.
در دنیای واقعی، نگاه طرف مقابل، مکثش، ناراحتشدنش، همه اینها به ما علامت میدهد که کمی ترمز بگیریم. اما در فضای مجازی، این علائم حذف میشود و بهجایش نوعی جسارت کاذب میآید؛ جسارتی که بیشتر شبیه بیملاحظگی است تا شجاعت.
خشم انباشته؛ فضای مجازی بهعنوان محل تخلیه است. بهنظر من، بخش مهمی از خشونت کلامی در فضای مجازی، ربط مستقیمی به خود فضای مجازی ندارد، بلکه ریشهاش بیرون از آن است. فشار اقتصادی، ناامنی روانی، بیاعتمادی اجتماعی، احساس نادیدهگرفتهشدن و بیقدرتی، همه اینها خشم تولید میکند. اما این خشم در زندگی واقعی اغلب امکان بروز ندارد؛ نه میشود سر کار داد زد، نه در خیابان اعتراض کرد، نه همیشه میشود حرف دل را زد.
اینجاست که فضای مجازی تبدیل میشود به محل تخلیه خشم سرکوبشده. آدمها خستهاند، عصبانیاند و شبکههای اجتماعی، ارزانترین و در دسترسترین جایی است که میشود این خشم را خالی کرد؛ حتی اگر سر آدمهای اشتباه.
نکته دیگری که به نظرم مهم است، هویتیشدن بحثهاست. در فضای مجازی، خیلی از موضوعات دیگر صرفاً «نظر» نیستند، بلکه تبدیل میشوند به بخشی از هویت فرد. یعنی اگر با نظر من مخالفی، انگار خود من را زیر سؤال بردهای.
در این وضعیت، گفتوگو عملاً ناممکن میشود. چون بحث دیگر سر ایده نیست، سر «ما» و «آنها»ست. وقتی چنین دوگانهای شکل میگیرد، زبان هم خشن میشود؛ چون هدف دیگر فهمیدن نیست، حذف و شکست دادن است.
بهعنوان کسی که کمی مطالعات رسانهای دارد، نمیتوانم نقش الگوریتمها را نادیده بگیرم. شبکههای اجتماعی، بهطور ساختاری، محتوای هیجانی، تند و دوقطبی را بیشتر پخش میکنند. دعوا دیده میشود، آرامش نه.
این یعنی ما ناخواسته وارد چرخهای میشویم که در آن خشونت کلامی تشویق میشود. هرچه تندتر بنویسی، بیشتر دیده میشوی. هرچه افراطیتر حرف بزنی، واکنش بیشتری میگیری. این منطق، بهتدریج زبان ما را هم شکل میدهد.
عادیشدن خشونت زبانی:
یکی از خطرناکترین بخشهای ماجرا، عادیشدن این وضعیت است. وقتی هر روز با توهین، تحقیر و تمسخر مواجه میشویم، حساسیتمان کم میشود. چیزهایی که قبلاً زشت بود، امروز عادی بهنظر میرسد. حتی گاهی خشونت کلامی با شوخی، طنز یا «رکبودن» توجیه میشود.
اما واقعیت این است که این زبان، بهتدریج روابط اجتماعی را فرسوده میکند. اعتماد را کم میکند و احساس ناامنی روانی میسازد؛ حتی در فضایی که قرار بوده محل ارتباط باشد.
آیا راهی برای اصلاح هست؟
من فکر نمیکنم راهحل، فیلترکردن احساسات یا دعوتهای کلی به «اخلاقمداری» باشد. مسئله عمیقتر از نصیحت است. تا وقتی خشمهای انباشته اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و احساس بیصدایی وجود دارد، خشونت کلامی هم ادامه خواهد داشت.
اما حداقل در سطح فردی، شاید بتوانیم کمی مکث کنیم. قبل از ارسال یک کامنت، از خودمان بپرسیم: اگر طرف مقابلم روبهرویم نشسته بود، باز هم همینطور حرف میزدم؟ این سؤال ساده، شاید معجزه نکند، اما میتواند سرعت خشونت را کم کند.
جمعبندی شخصی
فضای مجازی آینه جامعه است؛ آینهای که گاهی تصویر را اغراقشده نشان میدهد، اما دروغ نمیگوید. اگر زبان ما در این فضا خشن شده، احتمالاً خود ما هم خسته، عصبی و زخمخوردهایم.
بهعنوان یک دانشجو، فکر میکنم خشونت کلامی را نباید فقط یک «مشکل فرهنگی» دید؛ بلکه باید آن را نشانهای از فشارهای عمیقتر اجتماعی دانست. تا وقتی حال جامعه خوب نشود، زبانش هم آرام نخواهد شد.























