به گزارش صدای حوزه، یادداشتی در رابطه با فحاشی های بی پایان سلطنتطلبان در برابر رقبای خود نوشته شده است که در ادامه مطالعه می نمایید:
شاید شما هم از شدت خشونت کلامی که جریان سلطنتطلب به کار میبرد تعجب کرده باشید؛ خشونتی که پیش از این در حافظه جمعی ایرانی ثبت نشده بود.
در نگاه نخست، ممکن است این رفتارها به «خشم فروخورده» یا «هیجانات سیاسی» تعبیر شود، اما واکاوی دقیقتر با بهرهگیری از مدلهای علمی، حقیقتی پیچیدهتر را آشکار میکند.
بر اساس پژوهش دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۹ با عنوان «نظم جهانی اطلاعات نادرست»، این رفتارها، نه یک واکنش عصبیِ لحظهای، بلکه یک «استراتژی مهندسیشده» برای سرکوب سیستماتیک تفکر انتقادی است.
این پژوهش نشان میدهد که بازیگران سیاسی از «پروپاگاندای محاسباتی» برای دستکاری افکار عمومی استفاده میکنند.
نکته کلیدی این پژوهش در پاسخ به چراییِ استفاده از «فحاشی» و «نفرتپراکنی» نهفته است؛ برخلاف تصور سنتی که فحاشی را نشانه ضعف استدلال میدانست، در مدلهای جدید جنگ روانی، فحاشی یک «ابزار جنگی» است.
هدف از این تاکتیک، اقناع طرف مقابل نیست، بلکه «خسته کردن»، «فرسایشی کردن فضا» و در نهایت «حذف رقیب» از گردونه است.
حامیان جریان سلطنتطلب، یکی از بارزترین مجریان این الگو در اکوسیستم فارسیزبان هستند.
آنها با ایجاد لشکرهای سایبری، چه به صورت رباتیک و چه با کاربران واقعیِ سازمانیافته، فضایی را خلق میکنند که در آن هزینه ابراز عقیده مخالف، به شدت بالا میرود.
وقتی یک کاربر یا تحلیلگر سیاسی یا حتی یک چهره مشهور با سیل عظیمی از دشنامهای رکیک، تهدید به قتل و برچسبهایی مانند «مزدور» یا «خائن» مواجه میشود، مغز او به طور غریزی در وضعیت «تدافعی» یا «گریز» قرار میگیرد.
یکی از مستندترین نمونههای این «استبدادِ نظر»، برخورد این جریان با گلشیفته فراهانی بود. او با موضعگیری علیه جنگ، بلافاصله با سونامیِ سازمانیافتهای از فحاشیها مواجه شد؛ فشاری که نتیجهاش وادارسازی او به عقبنشینی و تغییر موضع بود. این رخداد، سند زندهای است که نشان میدهد فحاشی در این جریان، ابزاری برای «پاکسازی» فضا از هر صدایی جز صدای خودشان است.
پژوهش آکسفورد تأکید میکند که این تاکتیکها برای «اشباع نفرت» طراحی شدهاند. وقتی فضای گفتوگو به توهین تبدیل شود، نخبگان و شهروندان عادی عطای بحث را به لقایش میبخشند.
این دقیقاً نقطهای است که نظریه «مارپیچ سکوت» به آن میرسد. بر اساس این نظریه، وقتی افراد احساس کنند بیان نظرشان هزینههای سنگین اجتماعی دارد، سکوت میکنند. حامیان پهلوی با ترور روانی منتقدان، آنها را به گوشه رینگِ سکوت میرانند و با ایجاد توهم اکثریت، «خفقان کامل» بر فضا حاکم میکنند.
خطر اصلی اینجاست که جامعه تحت تأثیر این بمباران روانی، دچار فلج تحلیلی شده و تکصداییِ ناشی از ارعاب را با اجماع ملی اشتباه بگیرد
مقابله با این پدیده، نه از طریق فحاشی متقابل، بلکه با افشای این مکانیسم، شکستن مارپیچ سکوت و اصرار بر عقلانیت در برابر هیجانزدگیِ مهندسیشده امکانپذیر است.























