به گزارش صدای حوزه، حجت الاسلام محمد سعادتمند، عضو مجمع خطبای اصحاب الصاحب علیه السلام، طی یادداشتی به بررسی اتفاقات بعد از شهادت حمزه سیدالشهدا در جریان جنگ احد پرداخته است که در ادامه مطالعه می نمایید:
یک لحظه تصور کنید:
فرمانده بزرگ و باعظمت ما حمزه سیدالشهدا شهید شده، آنهم نه به وسیله جنگندهای که از راه دور آمده و زده و رفته. نه! بلکه دشمنِ وحشی، خودش را به او رسانده، او را کُشته و با دشنهای سینهی حمزه را پاره کرده، جگرش را درآورده و به دندان کشیده و تصویر به دندانکشیدن را هم در صفحه اینستاگرام خود بارگزاری کرده!
لشکریان اسلام، سینهی بازشده فرماندهشان و تکههای پارهپاره جگر او در کنار پیکر غرق به خونش را جلوی چشمان خود دارند میبینند. حس تحقیری که به لشکریان دست داده را میتوانید تصور کنید؟!
به نظرتان دیگر چگونه میشود روحیه این سپاهیان را بازگرداند؟
علاوه بر شهادت این فرمانده ممتاز، تعدادی از دلاورترین نیروهای او مثل مصعب بن عمیر و سعد بن ربیع به همراه بیش از یکهشتمِ لشکر اسلام هم به شهادت رسیدهاند، خورندهی جگرها [۱] همان کاری که با فرماندهی کل کرده را با اینها هم انجام داده!
همزمان یک عده منافق مثل عبدالله بن اُبَی بین مردم دارند ورّاجی میکنند که “بیایید از این انقلابمان برگردیم [و در مقابل دشمن تسلیم شویم]؛ این درگیری یکطرفه است و ما فقط داریم آسیب میبینیم” [۲]
آیه نازل شد: به حرف خدا گوش بدهید: به خانههایتان در مدینه نروید! در جایی حوالی مدینه تجمع کنید! همین! در موقعیتی که دشمن، شما را ببیند و بفهمد آماده جنگید. بفهمد که حمزه از دنیا رفته ولی همه شما حمزهاید!
أَلَّذینَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیمٌ. [۳]
مسلمانان در حمراءالاسد تجمع کردند؛ نه برای جنگ نظامی با مشرکین قریش و ابوسفیان؛ بلکه برای اینکه دشمن را بترسانند. [۴]
خدا مگر از چه چیز خبر دارد که میگوید به خانه نروید و در صحن جامعه تجمع کنید؟
دوربین را از بین مسلمانان برداریم و به میان ابوسفیان و یارانش برویم.
بعد از اتمام جنگ اُحد، دارند میگویند چرا برگردیم به مکه؟ باید به مدینه برویم و با یک جنگ شهریِ اساسی، تمام ملت محمّد را نابود کنیم. [۵]
مسلمانان با همه زخمهایی که به روح و جسمشان خورده بود به خدا اعتماد کردند و به خانهها نرفتند. چه شد؟
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللهِ وَ فَضْلٍ [۶] شرایط زیر و رو شد. بازی باخته را خدا برایشان درآورد.
مَعبَد خُزاعیِ مُشرک، تجمع مسلمانان را دیده و نزد ابوسفیان آمد، گفت: “مسلمانان چنان جمعیتی دارند که تابحال مثال آن ندیده بودم. در تعقیب شما هستند و به زودی به سراغ شما میآیند!” [۷]
خدا اینگونه نصرتش را نازل کرد: تعداد مسلمانان را در چشم معبد خزاعی بسیار بیشتر جلوه داد.
حالا دیگر با این گزارش، رعب شدیدی در دل ابوسفیان و مشرکان افتاد و باعث شد به سمت مکه فرار کنند. [۸]
به پیامبر خبر دادند که مشرکان به سمت مکه فرار کردند [۹] و مسلمانان بدون هیچ آسیبی به خانههایشان بازگشتند: لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ. [۱۰]
آیه نازل شد: اینکه بعد از شهادت فرماندهتان، به حرف خدا گوش دادید و به خانههایتان نرفتید و تجمع کردید؛ دو نتیجه داشت: ۱. کوچکترین آسیبی به مملکتان از سوی تروریستهای قریشی نمیرسد. ۲. نعمت و فضلی از جانب خدا میرسد که صحنهی ظاهرا شکستخوردهتان را به پیروزی و فتح تبدیل میکند…
[۱] “آکله الأکباد” تعبیری که خدای متعال در زیارت عاشورا برای هند جگرخوار استفاده کرده.
[۲] امیرالمؤمنین فرمود: آیه ۱۴۹ سوره آل عمران در مورد منافقینی است که بعد از جنگ اُحد به مردم میگفتند به همان دینی که داشتید برگردید.
مجمع البیان، ج۲، ص۸۵۶
[۳] آیه ۱۷۲ سوره آل عمران
[۴] انما خرج رسول الله ص مُرهبا للعدو.
تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴
[۵] أصَبْنَا حَدَّ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ وَ قَادَتِهِمْ، ثُمَّ نَرْجِعُ قَبْلَ أَنْ نَسْتَأْصِلَهُمْ! لِنَکُونَ عَلَى بَقِیَّتِهِمْ فَلَنَفْرَغَنَّ مِنْهُمْ.
تاریخ الاسلام (ذهبی)، ج۲، ص۲۲۵
[۶] آیه ۱۷۴ سوره آل عمران
[۷] مُحَمَّدٌ قَدْ خَرَجَ فِی طَلَبِکُمْ فِی جَمْعٍ لَمْ أَرَ مِثْلَهُ قَطُّ، یَتَحَرَّقُونَ عَلَیْکُمْ تَحَرُّقًا، قَدِ اجْتَمَعَ مَعَهُ مَنْ کَانَ تَخَلَّفَ عَنْهُ فِی یَوْمِکُمْ…
تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۵
[۸] فانصرف القوم سراعا خائفین من الطّلب لهم.
المغازی (واقدی)، ج۱، ص۳۳۹
[۹] أرسل رجلا من خزاعه إلى رسول اللّه ص یعلمه أن قد انصرف أبو سفیان و أصحابه خائفین وجلین.
همان، ص۳۴۰
[۱۰] آیه ۱۷۴ سوره آل عمران























