به گزارش صدای حوزه، کاوه آذری طی ۳ یادداشت کوتاه به بررسی چرایی شکست مذاکره با امریکا پرداخته و پیشنهادهایی خلاقانه برای آمادگی نظامی و دفاعی کشور ارائه کرده و راهکاری برای ارتقای سطح آمادگی عمومی ارائه کرده است که در ادامه مطالع می نمایید:
- ابعاد مذاکره با تیم جدید ترامپ (با حضور چهرههای تندرویی چون والتز و روبیو) به سه دلیل عمده محکوم به شکست است:
• رهیافت «تسلیم به جای توافق»: ترامپ به دنبال «برد-برد» نیست؛ او مذاکره را ابزاری برای دیکته کردن شرایط تسلیم میبیند. لغو مذاکرات به دلیل مخالفت با تغییر شکل یا مکان آن، نشاندهنده این است که او حتی در تشریفات نیز به دنبال تحقیر طرف مقابل و تحمیل اراده است.
• پیشبینیناپذیری استراتژیک: ترامپ از توافقات بینالمللی به عنوان ابزاری یکبارمصرف استفاده میکند. تجربه برجام ثابت کرد که امضای دولت او فاقد اعتبار زمانی و حقوقی است.
• محوریت منافع رژیم صهیونیستی: برخلاف دموکراتها که لایههای پیچیدهتری از دیپلماسی را دنبال میکنند، سیاست خارجی ترامپ در منطقه کاملاً با اتاق جنگ تلآویو همگام شده است. در این مدل، مذاکره صرفاً زمانی برای بازسازی قوای نظامی صهیونیستهاست. - پیشنهادهای خلاقانه برای ارتقای آمادگی نظامی و دفاعی
در نبرد با ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی، تکیه بر روشهای کلاسیک کافی نیست. نیاز به «خلاقیت نامتقارن» است:
• دکترین «دفاع شبکهای و توزیعشده»: به جای تمرکز بر پایگاههای بزرگ که هدف آسانی برای بمبهای سنگرشکن هستند، باید به سمت واحدهای کوچک، خودکفا و متحرک رفت که قادرند بدون نیاز به مرکزیت فرماندهی، در صورت قطع ارتباطات، ضربات مهلک وارد کنند.
• تهاجم الکترونیک و سایبری «پیشدستانه»: آمادگی برای کور کردن ماهوارهها و اخلال در سیستمهای هدایت ناوبری (GPS) دشمن در کل منطقه خلیج فارس و دریای سرخ. این اقدام میتواند برتری تکنولوژیک هواپیماهای نسل پنجم دشمن را به شدت کاهش دهد.
• پدافند غیرعاملِ غیرمتمرکز: استفاده از پهپادهای شناسایی و انتحاری که از سیلوهای زیرزمینی در نقاط نامشخص پرتاب میشوند، به طوری که دشمن با یک «میدان مین پرنده» در کل جغرافیای نبرد مواجه شود. - ارتقای سطح آمادگی عمومی (پایداری ملی)
جنگ احتمالی آینده، «جنگ ادراکی و معیشتی» خواهد بود. آمادگی عمومی باید فراتر از شعار باشد:
• شفافیت استراتژیک با مردم: دولت باید به جای پنهانکاری، واقعیتهای نبرد احتمالی را با جامعه در میان بگذارد. «تابآوری ملی» زمانی ایجاد میشود که مردم خود را بخشی از بدنه دفاعی ببینند، نه نظارهگر آن.
• شبکهی توزیع محلهمحور: ایجاد انبارهای استراتژیک مواد غذایی و دارویی در سطح محلات (نه انبار مرکزی) برای خنثیسازی اثر بمباران زیرساختهای حملونقل.
• حاکمیت سایبری محلی: آمادهسازی زیرساختهای ارتباطی داخلی (اینترانت) به گونهای که در صورت قطع اینترنت جهانی، زنجیره تأمین، خدمات بانکی و اطلاعرسانی ملی حتی برای یک لحظه متوقف نشود.
• دیپلماسی عمومی در میان ملتهای عرب: فعالسازی هستههای مردمی در کشورهای عربی متحد آمریکا؛ باید به ملتهای منطقه تفهیم شود که امنیت آنها در گرو ثبات ایران است و در صورت شعلهور شدن جنگ، پایگاههای آمریکا در خاک آنها اولین اهداف مشروع خواهند بود.
نتیجهگیری:
ترامپ با زبان «تهدید و تحقیر» وارد شده است. پاسخ به این رویکرد، نه در میزهای لرزان مذاکره، بلکه در ایجاد یک «بازدارندگی همهجانبه» (نظامی، اقتصادی و اجتماعی) است که هزینه تهاجم را برای ائتلاف دشمن به سطحی غیرقابل تحمل برساند. تنها زمانی که دشمن احساس کند ضربه دوم ایران کشندهتر از ضربه اول آنهاست، سایه جنگ عقب خواهد نشست.























