به گزارش صدای حوزه، حجت الاسلام میلاد حسن زاده یادداشتی را در شبکه اجتماعی فارس من خود با عنوان هفت روایت دشمن در جنگ شناختی اقتصادی منتشر کرده است که در ادامه مطالعه می نمایید:
دشمنان خارجی و متحدان منطقهای آنها، با درک شکست نسبی در مواجهههای سختافزاری، کانون تهاجم خود را به عرصه «جنگ روایت» یا «جنگ شناختی» منتقل کردهاند. هدف این است که شهروند ایرانی، نظام سیاسی حاکم بر کشورش را نه تنها ناکارآمد، که ذاتاً نامشروع و ناسازگار با منافع خود بپندارد. این پروژه هژمونیک مدرن، از طریق مهندسی و انتشار هفت روایت کلیدی و به هم پیوسته پیش میرود که اقتصاد را به عنوان نقطه کانونی این جنگ معرفی میکند.
در نظریه انتقادی _به ویژه در اندیشه آنتونیو گرامشی، تئوریسین ایتالیایی_ مفهوم «هژمونی» به معنای سلطه و رهبری فرهنگی_ایدئولوژیکی است که نه با زور صرف، بلکه از طریق جلب رضایت آگاهانه یا ناخودآگاهانه بر جامعه اعمال میشود. در این فرآیند، طبقه یا گروه مسلط، ارزشها، باورها و روایتهای خود را به عنوان اموری طبیعی، جهانشمول و به نفع همگان جلوه میدهد، تا مشروعیت خود را تثبیت و گفتمان رقیب را حاشیهنشین کند. هژمونی، بنابراین، نبردی دائمی بر سر معناسازی و تسلط بر چارچوبهای ذهنی و در یک کلام تسلط رضایتمندانه بر اذهان جامعه است.
امروز، جمهوری اسلامی ایران صحنه یک نبرد هژمونیک تمامعیار است. دشمنان خارجی و متحدان منطقهای آنها، با درک شکست نسبی در مواجهههای سختافزاری، کانون تهاجم خود را به عرصه «جنگ روایت» یا «جنگ شناختی» منتقل کردهاند. هدف این است که شهروند ایرانی، نظام سیاسی حاکم بر کشورش را نه تنها ناکارآمد، که ذاتاً نامشروع و ناسازگار با منافع خود بپندارد. این پروژه هژمونیک مدرن، از طریق مهندسی و انتشار هفت روایت کلیدی و به هم پیوسته پیش میرود که اقتصاد را به عنوان نقطه کانونی این جنگ معرفی میکند. در این راستا، هفت روایت عمده، ستونهای اصلی این تهاجم شناختی را تشکیل میدهند.
ستونهای هفتگانه روایتسازی تهاجمی علیه ایران
دشمن _به رهبری ایالات متحده و متحدانش_ یک کارزار چندلایه روایی را با دقت پیش میبرد:
۱. روایت ناکارآمدی ذاتی: هسته مرکزی این حمله، پیوند دادن رنج اقتصادی مردم به مبانی ایدئولوژیک نظام است. روایت این است: تورم و بیکاری نه نتیجه سیاستگذاریهای قابل اصلاح، که محصول ذاتی ولایت فقیه، اقتصاد مقاومتی و ساختاری است که اصلاحناپذیر جلوه داده میشود.
۲. روایت شکاف حاکمیت_ملت: در اینجا، حکومت به مثابه یک طبقه جداافتاده، فاسد و غارتگر به تصویر کشیده میشود. با تعمیم موارد خاص فساد به کل بدنه حاکمیت و ایجاد تقابلهای کاذبی مانند «موشک یا نان؟»، تلاش میشود یک شکاف هستیشناختی بین «ملت» و «نظام» ساخته و حکاکی شود تا مشروعیت آن از بنیان مورد هدف قرار گیرد.
۳. روایت تبعیض و تجزیه: این استراتژی، نارضایتی اقتصادی را از مجرای هویتهای قومی و منطقهای بازتعریف میکند. با دامن زدن به روایت «تبعیض سیستماتیک» و «استثمارِ پیرامون توسط مرکز»، میکوشد اعتراضات سراسری را به جنبشهای تجزیهطلبانه یا شکنندهسازی امنیت ملی تبدیل کند.
۴. روایت بنبست و ناامیدی: خطرناکترین روایت، القای یأس مطلق است. با تکرار این پیام که «رأی دادن، انتقاد قانونی و اصلاح درونسیستمی بیفایده است»، جامعه را به سمت این نتیجه میراند که تنها راه چاره، تغییر رادیکال و براندازی است. این روایت، بستر روانی لازم برای خشونت و بیثباتی را فراهم میآورد.
۵. روایت مبارز معترض: در این روایت، دشمن با هدف مشروعسازی و عادیسازیِ حضور عوامل تخریبگر و تروریست، تلاش میکند تا افراد وابسته به نهادهای بیگانه (نظیر موساد و سیا) و گروههای مسلح ضدایرانی را که با مأموریت ایجاد خشونت، کشتهسازی و ناامنی وارد صحنه میشوند، نه به عنوان «عامل خرابکار» یا «تروریست»، بلکه در قالب معترضان معصوم و بهحق اقتصادی بازنمایی کند. هدف سهگانه این روایت، اولاً به حاشیه بردن اعتراضات صحیح مردمی برای جلوگیری از حل مشکل، ثانیا پوششدهی عملیات خشونتآمیز تحت لوای اعتراضات مردمی، و ثانیاً ایجاد هالهای از قربانیسازی برای این عوامل در صورت دستگیری یا مقابله با آنهاست، تا از این طریق هزینههای امنیتی داخلی را افزایش داده و فشار رسانهای بینالمللی ایجاد کند. مانند معرفی یک فرد مسلح مرتبط با گروهکهای تروریستی به عنوان «جوان معترضی که تنها به دلیل اعتراض به گرانی بازداشت شده است».
۶. روایت انحصار و ذاتیسازی فساد به جمهوری اسلامی: دشمن فساد را پدیدهای منحصر به فرد، ذاتیِ ساختار حکومت و مستقیمترین نتیجه ایدئولوژی آن معرفی میکند تا با انکار جهانشمولیِ نسبیِ این پدیده، این نتیجهگیری را القا کند: «فساد تنها در این سیستم و تا زمان بقای آن ادامه دارد».
۷. روایت ناجی جهان: در افق این حمله، یک اتوپیای جذاب قرار دارد: غرب به عنوان نماد دموکراسیِ ناب، رفاهِ مطلق و آزادیهای بیقیدوشرط. این روایت القا میکند که مشکلات ایران نه از تحریم، که از سرپیچی ذاتی از این الگوی آرمانی ناشی میشود و نجات تنها در گرو همسویی با آن است.

معماری پادروایت: از دفاع تا تهاجم
جمهوری اسلامی، برای خنثیسازی این حمله و حفظ انسجام ملی، ناگزیر از ساخت پادروایتهایی تهاجمی، منسجم و مبتنی بر واقعیات ادراکپذیر است:
۱. پادروایت «شفافیت و مجازات؛ نمایش اراده نظام برای پالایش درونی»: نمایش فرآیند دادرسی عادلانه، مجازات مجرمان اقتصادی و اداری، و برخورد قانونی با مسئولان متخلف یا دارای ترکعمل از طریق رسانههای ملی و رسمی. اعلام عمومی میزان اموال بازگرداندهشده به بیتالمال و نتایج برخورد با مفسدان، به عنوان نشانهای از کارآمدی نظام در مبارزه داخلی با فساد. تأکید بر اینکه مجازاتها فارغ از جایگاه افراد انجام میشود تا روایت «نظامِ فاسدِ خودمحافظ» دشمن را خنثی کند.
شعار کلیدی: «دست قانون بر گردن توانگر و ناتوان یکسان میچرخد.»
۲. پادروایت «جنگ اقتصادی تمامعیار»: باید مشکلات به روشنی به عنوان عوارض یک محاصره اقتصادی برنامهریزیشده معرفی شوند. این روایت نیازمند شفافسازی پیچیدگی تحریمها و افشای خرابکاریهای هدفمند دشمن در زیرساختهای اقتصادی است. پیام باید این باشد: «این یک جنگ است، نه یک شکست مدیریتی.»
۳. پادروایت «فساد به مثابه سلاح دشمن»: به جای انکار کلی فساد، باید اولاً آن را پذیرفت، ثانیاً به عنوان سلاح مهندسیشده دشمن معرفی کرد. روایت باید نشان دهد شبکههای فاسد داخلی چگونه توسط نهادهای اطلاعاتی بیگانه حمایت میشوند تا هم منابع را تخلیه کنند و هم چهره نظام را مخدوش سازند. مبارزه با فساد در این کادر، یک «جبهه میهنی» تعریف میشود.
۴. پادروایت «اقتصاد مقاومتی مردمی»: ضروری است اقتصاد مقاومتی از یک شعار دولتی به یک فراخوان بسیج عمومی تبدیل شود. این امر با قهرمانسازی واحدهای تولیدی پیشرو، استارتآپهای نوآور و معرفی آنان به عنوان سربازان جبهه اقتصادی محقق میشود.
۵. پادروایت «توهم تسلیم»: قدرت این روایت در نمایش عینی و مستند پیامدهای سقوط دولتهای مرکزی در کشورهایی مانند لیبی، عراق، یا شیلی است. این روایت باید ثابت کند که تسلیم در برابر دشمن، به رهایی نمیانجامد، بلکه فاجعه میآورد.
۶. پادروایت «تمایز دولت از نظام و اقدام فوری»: برای مقابله با روایت بنبست، باید مشروعیت نقد سیاستهای اقتصادی دولت حفظ، و همزمان، مکانیسمهای اصلاح درونسیستمی (مانند نظارت مجلس شورای اسلامی) برجسته شود.
۷. پادروایت «دشمن خونخوار داخلی و خارجی»: این روایت نیازمند نمایش حقیقت به شکلی قوی و تأثیرگذار است. سازماندهی «تورهای راهیان حقیقت» برای دیپلماتها، خبرنگاران، بازیگران، چهرههای مشهور و شخصیتهای مؤثر داخلی و بینالمللی، برای نشان دادن مستقیم پیامدهای خشونتها و تروریسم تحریکشده توسط دشمن، امری ضروری است. برای سلبریتیها و چهرههای عمومی، این الزام اخلاقی دوچندان است.
پیکاری که در پیش است
هدف نهایی دشمن،تبدیل نارضایتی اقتصادی به بحران مشروعیت سیاسی و ایجاد گسست در پیکره ملت است. موفقیت جمهوری اسلامی در گرو تبدیل این چالش به گفتمان «مقاومت و همبستگی ملی در برابر یک جنگ نابرابر» است.
کلید این موفقیت، نه در انکار مشکلات، که در ارائه روایتی صادقانه، جذاب و مبتنی بر عمل است. نمادسازی و قهرمانسازی هوشمندانه از مولدین و مدافعان داخلی، و روایتگری خلاق و همهجانبه در تمام سطوح _از رسانه ملی تا کانالهای مجازی_ خط مقدم این نبرد جدید است. آینده ایران نه تنها در بازارها و خیابانها، که در کارگاه روایتسازیای رقم میخورد که بتواند قلبها و اذهان نسل حاضر را به دست آورد. نبردی که شکست یا پیروزی در آن، سرنوشتساز خواهد بود.























