به گزارش صدای حوزه به نقل از خبرگزاری حوزه، در شرایطی که فضای مجازی و رسانههای غربی به شدت در زندگی نوجوانان و جوانان تأثیر گذاشتهاند، نگرانیهای اجتماعی و فرهنگی درباره تربیت نسل جوان و حفظ ارزشهای ایمانی و مذهبی در جامعه بیش از پیش احساس میشود.
با توجه به ارسال پیامکهای هشدار به خانوادهها برای توجه بیشتر به نوجوانان، در زمان اغتشاش متوجه شدیم که این پیامکها میتواند نشانهای از یک چالش عمیق در این مرحله از رشد باشد بر این اساس، برای درک ویژگیهای نوجوانان، عوامل تأثیرگذار بر رفتارشان و علت این پیامکهای هشداری، امری ضروری و عملی بود که در این راستا، با سرکار خانم مریم شاهوردی، کارشناس نوجوان و استاد دانشگاه گفتگو کنیم تا ضمن بررسی خصوصیات نوجوانان در این مرحله از رشد، و درک عمیقتر از نیازها، چالشها و عوامل تأثیرگذار بر رفتارشان، بتوانیم راهکارهای واقعگرایانه و کاربردی ارائه دهیم.در ادامه متن این مصاحبه تفصیلی را با شما مخاطبین گرامی به اشتراک میگذاریم.
سؤالات محوری این مصاحبه:
چرا در زمان اغتشاشات به خانواده ها تاکید شده بود که مراقب جوانان و نوجوانان خود باشند. این گروه دارای چه ویژگی های خاصی هستند؟
چه مقدار شبکه های اینترنتی، فضای مجازی، سلبریتی ها موثر در ایجاد اغتشاشات توسط جوانان و نوجوانان هستند؟
آیا وضع نامناسب اقتصادی خانواده های نوجوانان آنها را به راه یابی به ایجاد اغتشاش میکشاند؟
اولین نکتهای که باید در نظر گرفته شود این است که نوجوانی، مانند هر مرحله دیگر از رشد انسان، ویژگیهای تحولی و رشدی منحصربهفردی دارد که از سایر مراحل متمایز است. از نظر نظریهپردازان بزرگ روانشناسی رشد مانند لورامبرگ، پاپالیا، اریکسون و فرید، و تحلیلهایی که درباره ویژگیهای نوجوانان ارائه میشود، این ویژگیها در همه نوجوان ها در سراسر جهان، در هر کشور و طی تاریخ، مشترک هستند.
این ویژگیها، از جمله استقلالطلبی، آزادیطلبی و خودمحوری،آرمانگرایی، خود میان بینی در شرایطی که نوجوانان به اغتشاشات و گروههای ناهمگن میپیوندند، نقش مؤثری ایفا میکنند.
خود میان بینی نوجوانان
در این مرحله، دنیا را از دید خود میبینند و احساس میکنند که احساسات و نگرشهای خود، احساسات و نگرشهای دیگران نیز همینطور است. این نوع تفکر خودمحور (نیز به عنوان «خودمحوری فردی» شناخته میشود) باعث میشود نوجوانان به اطراف با دیدگاه خودشان نگاه کنند.
همچنین نوجوانان تشدید جنسیتی دارند یعنی زنانگی یا مردانگی خود را میخواهند بیشتر به نمایش بگذارند.
نوجوان زودباور است، چون جهان ناآزموده است و دنیای شناختی او شکل نگرفته است.
نوجوانان به دلیل ناتمام بودن مهارتهای شناختی، هیجانی و رفتاری، در تحلیل و قضاوت درباره جامعه توانایی کافی ندارند. دنیای شناختی آنها هنوز در حال شکلگیری است و تجربههای گستردهای ندارند. به همین دلیل، بسیار زود حرفها را میپذیرند و از افرادی که الگوی خود میدانند، اطلاعات و دانش میگیرند. این حالت، باعث میشود پذیرش افکار و رفتارهای دیگران در آنها بسیار قوی باشد.
در واقع، نوجوانان در جستجوی هویت هستند. هویت مسیری سهمرحلهای است:
۱. تلاش برای شناسایی خود
۲. ایجاد تمایز از دیگران
۳. پذیرش خود و احساس ارتباط با جامعه
این فرآیند، با تأثیر قوی افراد الگو، جامعه و محیط اطراف، شکل میگیرد. نوجوانان، به دنبال اثبات خود و احساس اهمیت در جامعه هستند، و این میتواند باعث شود در جهتهایی که میبینند مناسب و قابل قبول به نظر میرسد، قدم بردارند.
اولین مرحله از شکلگیری هویت، شناخت خود است:
نوجوانان در این مرحله میپرسند:
– من چه کسی هستم؟
– در کجای دنیا قرار دارم؟
– چه رابطهای با دنیا دارم؟
– منِ حقیقی چه کسی هستم؟
– من به عنوان یک انسان، چه ویژگیهایی دارم؟
این سوالات، بخشی از فرآیند شناخت خود هستند که در نوجوانی، به ویژه در دوره ۱۴ تا ۱۸ سالگی، شدت مییابد.
مرحله دوم، شناخت آینده خود است:
نوجوانان میپرسند:
– من چه کسی میخواهم باشم؟
– چه سرنوشتی میخواهم داشته باشم؟
در این دوره (۱۶ تا ۱۸ سالگی)، میل به استقلال شدید میشود. نوجوانان تمایل زیادی به فاصله گرفتن از والدین دارند و میخواهند قدمهایی به سوی بزرگسالی بردارند. این تمایل، همراه با میل به صمیمیت و ارتباط با گروههای مختلف است. آنها میخواهند در جامعه شناخته شوند، احساس کنند که جایگاهی دارند و نقشی ایفا میکنند.
در این مسیر، الگوپذیری نقشی کلیدی ایفا میکند. نوجوانان اغلب از افرادی که الگوی خود میدانند، تأثیر میپذیرند. این الگوها معمولاً از خانواده خارج میشوند و از جایگاههای مختلفی میآیند:
– افراد محبوب در فضای اجتماعی
– سلبریتیهایی که در شبکههای اجتماعی
– بلاگرها، اینفلوئنسرها، و یا حتی افرادی که در مسائل اجتماعی یا سیاسی فعالیت میکنند
این الگوها، نه فقط به عنوان مدل رفتاری، بلکه به عنوان نمادهای ارزشی و هویتی مورد توجه قرار میگیرند. نوجوانان، از طریق مدلگیری از این افراد، سعی میکنند هویت خود را شکل دهند و در جامعه خود را معرفی کنند.
مرحله سوم: رسیدن به هویت موفق

فرآیند شکلگیری هویت در نوجوانی، به مرحلهای میرسد که نوجوان از خود به دیگری نگاه میکند و سعی میکند آنچه را که خودش است، به دیگران برساند. این مرحله، نقطه عبور از خود به سوی پذیرش و انتقال هویت است. نوجوان در این مرحله، هویت خود را شکل میدهد، و سعی میکند آن را به جامعه، به دیگران و به آینده منتقل کند.
در این صورت، هویت او نه تنها شکل گرفته، بلکه تثبیت و تقویت شده است. نوجوان در این مرحله، میپرسد: «من چه کسی هستم؟»، «چطور میتوانم این خود را به دیگران برسانم؟» و «چگونه میتوانم در جامعه تأثیر بگذارم؟»
نوجوانی: مرحله انقلاب و تغییر در جهان
تاریخ نشان میدهد که بزرگترین انقلابها و تغییرات در جهان، بیشتر در دوران نوجوانی اتفاق افتادهاند. نوجوانان، به دلیل اینکه آرمانگرا، عدالتطلب، بلندپرواز هستند، همواره به سمت خیر حرکت میکنند.
حدیث امام علی (ع): «عَلَیکَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلی کُلِّ خَیرٍ؛» برشما باد که به نوجوان ها بپردازید نوجوان از هر گروه دیگری سریعتر به سمت خیر میرود.
نوجوانانی مانند ژان دارک یا علمای بزرگ مانند بهجت، نمونههایی از این هستند که در نوجوانی، از طریق ایمان، ارزشها و آرمانهایشان، تحولات ایدئولوژیک و شناختی ایجاد کردند.
چگونه میشود از ویژگی نوجوانان برای اغتشاش استفاده کرد؟
نوجوانان، به دلیل ویژگی هایی که دارد اگر به درستی هدایت نشوند، میتوانند در مسیر اغتشاشات و تغییرات اجتماعی به کار گرفته شوند.
نوجوانان معمولاً از فضای مجازی الگو میگیرند. آنها در جستجوی هویت، به دنبال افرادی هستند که بتوانند مدل رفتاری و مفهومی باشند. در این میان، سلبریتیها و افرادی که در شبکههای اجتماعی مطرح شدهاند، نقش بسزایی ایفا میکنند. این افراد، گاهی بدون آگاهی، میتوانند به عنوان نمونههای ارزشی و رفتاری معرفی شوند.
در این مسیر، یک نوجوان که میخواهد از خانواده جدا شود و احساس کند که «من باید مستقل شوم»، حتماً به دنبال جایگاهی در جامعه است. وقتی به جمعی از دوستان میپیوندد که این احساس را تقویت میکنند و میگویند:
– «تو یک بزرگسال هستی، این احساس درست است.»
– «دولت ظالم است، برادرکش و جوانکش است.»
این نوجوان، از یک طرف، به دلیل آرمانگرایی و عدالتطلبی، به این ادعاها میپیوندد. از طرف دیگر، تمایل به پیوستن به گروه و نیاز به هویت مستقل، باعث میشود که احساس کند:
– «اگر من در این جمع شرکت کنم، دارم به بزرگسالی میرسم.»
– «این کار درست است، و من در جای درستی هستم.»
این ترکیب از آرمانگرایی، عدالتطلبی، تمایل به پیوستن به گروه و نیاز به هویت مستقل، میتواند در شرایطی که هدایت نشود، به اغتشاشات اجتماعی و سیاسی منجر شود.

نوجوانان: هیجانطلب، آتشافروز و قربانی احساس قدرت
نوجوانان، به دلیل تغییرات شدید جسمی، روانی و اجتماعی که در این مرحله اتفاق میافتد، هیجانطلب هستند. آنها از کارهای تکانشی، آتشافروزی و اقدامات خطرناک لذت میبرند. این تمایل، نه تنها ناشی از بیقراری است، بلکه مربوط به کاهش سطح هوشیاری و ناتمام بودن مهارتهای شناختی و احساسی است.
نوجوانان پیامد اقدامات خطرناک را درک نمیکنند. آنها نمیدانند که تیراندازی یا پرت کردن ترقه چه عواقبی دارد، چون انضباط فکری کاملی ندارند.
در این میان، کارهای تکانشی بیشترین اثر را در آنها دارند. این اقدامات، نه تنها نشاندهنده هیجانطلبی است، بلکه در بسیاری از موارد، منجر به خودکشی و جانباختگی میشود.
چرا؟ چون نوجوانان بین واقعیت و خیالبافی تمایزی نمیبینند. آنها فکر میکنند که اقداماتشان برای خودشان اتفاق نمیافتد، در حالی که واقعاً همیشه در معرض خطر هستند. این ناتوانی در تفکیک واقعیت از تصور، باعث میشود که آنها در جهت اقدامات خطرناک حرکت کنند.
نوجوانان، دنیایی از زمان و مکان را در ذهن خود میسازند که با واقعیت تفاوت دارد. این دنیای آرمانی، پر از «باید و نباید» است. آنها فکر میکنند:
– «این باید اتفاق بیفتد.»
– «این نباید اتفاق بیفتد.»
این «باید و نباید»ها را جدی میگیرند و به دل خطر میزنند. این جدیت، در واقع نشاندهنده ناتوانی در تنظیم احساسات و قضاوت منطقی است.
نوجوانان در انقلاب اسلامی و نوجوانان در اغتشاش
در انقلاب اسلامی نیز، نوجوانان در صف اول جنگ بودند. آنها با آتش زدن سطل اشغال و احساس مبارزه با ظلم، خود را قهرمان میدانستند و این احساس، باعث میشد تا با احساس افتخار و قدرت وارد عمل شوند. نوجوانان، از جر و بحث کردن لذت میبرند، احساس میکنند که در صحنه اصلی هستند. آنها خود را تماشگر خیالی در این صحنه میبینند و احساس میکنند که همه دارند او را تماشا میکنند.
وقتی سنگ پرتاب میکنند یا جایی را آتش میزنند، خود را قهرمان میبینند. این احساس قدرت، برای آنها بسیار جذاب است. آنها احساس میکنند که در جایی مهم هستند، و این احساس، برای نوجوانانی که در جستجوی هویت و احساس اهمیت هستند، بسیار قوی است.
نوجوانان، به دلیل هیجانطلبی، کاهش هوشیاری، ناتمام بودن مهارتهای شناختی و احساس قدرت در اقدامات تکانشی، در معرض خطرات جدی هستند. آنها نمیدانند که اقداماتشان چه عواقبی دارد، و بین واقعیت و خیالبافی تمایزی ندارند..
نوجوانان چون مردد هستند و هویتشان کامل نشده و هدف های متعدد در ذهنشان است ولی چون بی تجربه اند و نمیدانند کدام را انتخاب کنند جذب فضای مجازی میشوند. از طرف دیگر، سلبریتیها و افراد محبوب در فضای مجازی، این احساس را تقویت میکنند.
آنها در گذشته فکر میکردند که دارند با نظام ظلم میجنگند، و به شجاعتی بینظیر، به زندان میافتادند. این اقدامات، در واقع، نشانهای از امید، ایمان و اراده بود. آنها بین حق و باطل تفکیک میکردند، و نمی ترسیدند.
امروز، همین نوجوانان، همین فکر را دارند:
– «ما داریم با نظام سلطه و زور سلطه میجنگیم.»
نوجوان، از یک طرف، به دلیل آرمانگرایی و عدالتطلبی، به این ایده میپیوندد که «این کار درست است». او نمیداند دنیای آرمانی او با دنیای واقعی بزرگسالی متفاوت است.
از طرف دیگر، تمایل به پیوستن به گروهها و نیاز به احساس تعلق، باعث میشود که بخواهد به جمعهایی بپیوندد، به تشکلهایی بپیوندد و در آنها احساس تعلق و اهمیت کند.
بحران بلوغ و کاهش سطح هوشیاری
نوجوانان در این مرحله، در حال پیمودن بحران بلوغ هستند. تغییرات فیزیولوژیکی در بدن، مانند تغییرات هورمونی، و تغییرات روانی، مانند تغییر در احساسات و شناخت خود، باعث میشوند که سطح هوشیاری نسبت به خود و محیطشان کاهش یابد.
آنها دیگر نمیتوانند به طور کامل از پیامدهای اقداماتشان درک کنند. احساس میکنند:
– «این کار برای من اتفاق نمیافتد.»
– «من قدرت دارم.»
در واقع، این کاهش هوشیاری، ناشی از ناتمام بودن مهارتهای شناختی و احساسی است. آنها هنوز ناتوان در تفکیک واقعیت از تصور هستند، و این امر، باعث میشود که در مسیرهای خطرناک به کار گرفته شوند. او انضباط فکری کاملی ندارد؛ مغزش در حال تحریک است، و به دلیل رشد نایافتگی روانی و شناختی، به سراغ کارهای تکانشگرایانه میرود.
این اقدامات، اغلب در قالب آتشافروزی، تخریب، چرخش در میان جمعیتهای شورشی، یا اقدامات خطرناک اتفاق میافتد.
نوجوانان، در این مرحله، بیشترین آمار خودکشی را در میان گروههای سنی دارند. چون ناتوانی در تشخیص بین واقعیت و تصور، باعث میشود که احساس میکنند که اتفاقی برایشان نمیافتد.
اما در واقع، این اتفاق میافتد. اقداماتشان، گاهی به سرعت و بدون پیشبینی، به پیامدهای جدی، از جمله مرگ، زندان، یا از دست دادن آینده میرسد.
حساسیت به خود و توجه به دیگران
یکی دیگر از مسائل حساس این است:
اینکه نوجوانان، دنیا را در خودشان میبینند.
– «همه دارن به من نگاه میکنن.»
– «من خیلی مهم هستم.»
– «اگر این کار را انجام دهم، مورد توجه دیگران میشوم»
این حسگری از خود، واقعیتی عمیق دارد.
نوجوانان، در واقع، تماشایی خیالی برای خودشان میسازند.
– وقتی سنگ پرتاب میکنند، فکر میکنند: «من قهرمانم.»
– وقتی جایی آتشی روشن میکنند، فکر میکنند: «همه به من نگاه میکنند.»
– وقتی در میان اغتشاشات قرار میگیرند، فکر میکنند: «من یک فرد افسانهای هستم.»
این تصویر ذهنی، آنهاست که آنها انگار دارند در یک فیلم افسانهای زندگی میکنند و نقش یک قهرمان را ایفا میکنند.
و این داستان، برایشان احساس هویت، ارزشمندی و اقتدار میدهد.
نوجوانان نسل Z و آلفا در کشورمان
ما امروز با نوجوانان نسل Z و آلفا روبرو هستیم.
– آنها در جهانی از دیجیتال، اطلاعات و سرعت زندگی بزرگ شدهاند.
این نسل نوجوانان، ویژگیهایی دارند که ارتباط عمیقی با محیط فیزیکی، فرهنگی و دیجیتال خود دارند.
آنها در فضای مجازی زندگی میکنند.
– دنیایشان دیجیتالی است.
– ارتباطشان دیجیتالی است.
– تفکرشان دیجیتالی است.
و این دیجیتالی بودن، تغییراتی عمیق در فیزیولوژی مغزشان ایجاد کرده.
– مغز نوجوانان امروزی، با مغز نوجوانان بیست سال پیش تفاوت دارد.
– این تفاوت، به دلیل استمرار مواجهه با اطلاعات، سرعت دادهها و تکرار مکرر تحریکات حسی ایجاد شده است.
از خصوصیات دیگر نوجوانان نسل Z و آلفا این است که:این نوجوانان به شدت جذب اسکرین هستند.
– هر چیزی که روی صفحه است، برایشان جذاب و معنادار است.
– یک بچه بیشفعال، اگر به او یک موبایل، لپتاپ یا تبلت بدهیم، میتواند ساعتها آن را در دست داشته باشد.
این مداومیت در مواجهه با اطلاعات، تغییراتی در رفتارشان ایجاد کرده.
– میزان تحمل ابهام کمتر شده است.
– واکنشهایشان تندتر و تکانشگرانهتر شده است.
– میزان تابآوری کمتر شده است.
اما این نسل، همچنین بچههای خلاقی هستند.
– آنها در فضای دیجیتال، داستانها میسازند.
– آنها در فضای مجازی، هنر میسازند.
– آنها در فضای دیجیتال، نوآوری میکنند.
تأثیر ساختار خانواده: تکفرزندی و فرزند سالاری
در خانوادههای ایرانی، تکفرزندی یا دو فرزندند و فرزند سالاری یک پدیده رایج شده است.
– در خانوادههایی که فقط یک فرزند دارند، همه توجه و سرمایهگذاری عاطفی، مالی و اجتماعی به این فرزند متمرکز میشود.
– این فرزند، به عنوان «فرزند سالار» شناخته میشود.
– او در میان انتظارهای بسیار بالا قرار میگیرد.
این موقعیت، ویژگیهای روانی و شناختی خاصی در این نوجوانان ایجاد کرده است:
– عدم تحمل ابهام: اگر چیزی نمیفهمد، سریع ناراحت میشود.
– عدم تحمل ناکامی: اگر یک بار شکست بخورد، احساس میکند که “شکست خورده است”.
– استبدادطلبی: میخواهد همه چیز تحت کنترل او باشد.
– حساسیت شدید: هر انتقاد، به عنوان یک حمله شخصی تلقی میشود.
– پرخاشگری و زودرنجی: واکنشهایشان سریع و شدید است.
– عدم تابآوری مناسب: وقتی مواجه با چالش میشوند، سریع تسلیم میشوند.
تک فرزند و عدم تنازع
نوجوانان تکفرزند، در محیطی رشد کردهاند که تنازع وجود نداشته است.
در نسلهای گذشته، مثلاً در دهههای شصت و هفتاد، بچهها در خانوادههای بزرگ رشد میکردند.
– یک پرتقال میتوانست بین دو یا سه فرزند تقسیم شود.
– اگر یکی آن را گرفت، دیگری گریه میکرد.
– اگر یکی میرفت بیرون و میخورد، دیگری به ناکامی میرسید و این ناکامیهای کوچک، اما معمول،(ناکامی بهینه) برای رشد شخصیتی بسیار مهم بودند.
– این ناکامیها نیازی به مبارزه با بیارزشی نداشتند.
– بلکه میآمدند تا بچهها بیاموزند: چطور با شکست برخورد کنند.
– چطور احساس ناکامی را بپذیرند.
– چطور در شرایطی که نمیتوانند به آنچه میخواهند دست یابند، احساس بیارزشی نکنند.این ناکامی بهینه، پرورش شخصیتی میکرد.
این احساس درونی، چیزی است که ما میگوییم: کامروایی مطلق.
– کامروایی مطلق: وقتی همه چیز را میتوانم بگیرم، همه چیز را میخواهم و میتوانم داشته باشم اما این کامروایی، در واقع میآید و درون را خالی میکند.
وقتی کامروایی مطلق وجود دارد، احساس ارزشمندی از بین میرود، چون همه چیز را میگیری، هیچ چیز را نمیخواهی.
و این کامروایی مطلق، باعث میشود عزت نفس پایین بیاید.
– چون وقتی که همه چیز را میتوانی، نیازی به تلاش نداری.
– چون وقتی که همه چیز را میگیری، نیازی به ارزش نداری.
– چون وقتی که همه چیز را داری، احساس ناکامی نداری.
و این عدم احساس ناکامی، باعث میشود توانایی حل مسئله اجتماعی کم شود.
چون در واقع، در جامعه، ناکامی یک بخش طبیعی از زندگی است و اگر بچهها ناکامی را نپذیرند، نمیتوانند با چالشها برخورد کنند و اگر عزت نفسشان پایین باشد، نمیتوانند در مواجهه با افراد دیگر، خودشان را حفظ کنند.
ار بچه میخواهد به پر باری شخصیت برسد باید ناکامی بهینه را تجربه کرده باشد.
توانایی حل مسئله در نسل z
خصوصاً توانایی حل مسئله اجتماعی در آنها پایین است.
چیزی که در اینجا اتفاق میافتد، مثلاً بحثهایی که در خانوادهها مطرح میشود، یک بحث کوچک به نظر میرسد، اما در واقع نقطه شروع یک چرخه بزرگ است و نوجوانان فکر میکنند یک کنترلگر بیرونی باید آن مسئله را حل کند.
به عنوان مثال وقتیکه بحث گرانی و آزادی و … میشود نوجوانان میگویند: «دولت باید این کار را انجام دهد و چرا اینکار را انجام نداده» یا: «باید برویم و با آنها جنگ کنیم».
اما آنها نمیگویند نقش من، نقش پدر و مادر من، نقش مردم در این قضیه و در پیشبرد اهداف جامعه چه چیزی هست؟
پس ما نیاز نداریم که دشمن تصمیم بگیرد.
ما نیاز داریم که خودمان تصمیم بگیریم.
ما نیاز داریم که خودمان حل کنیم.
ما نیاز داریم که خودمان بیاییم و با یکدیگر صحبت کنیم.
زمان برای نوجوان معنا ندارد
بحث زمان برای نوجوانان معنا ندارد.چون برایشان ساعت ۲۴ در روز یک مفهوم یکسان است.
شب سحر، صبح، نیمهشب، همه یکسان هستند.
آنها در فضای مجازی و گوشی غرق شدهاند و چون انرژی و انگیزهشان بالاست،
میتوانند شبها بلند شوند، بیرون بروند، در خیابان قدم بزنند و با انرژی بالا و انگیزش شدید، کارهایی را انجام دهند.
قبح نامناسب بودن زمان و ساعت برای انجام کار برایشان وجود ندارد. و در هر ساعت از شبانه روز میتوانند هر اقدامی را انجام دهند.
بحث دوم: آزادی بیان
ما هم آزادی بیان داشتیم.اما مسئله این بود که وقتی یک خواستهای را مطرح میکردیم،و آن خواسته با هنجارهای عادی زندگی هماهنگ نبود، آن خواسته توسط چند بزرگتر سرکوب میشد.
مثلاً اگر من انگیزهای برای انجام یک کار اشتباه داشتم مثلاً کشتن کسی پدرم، مادرم، برادرم، معلم من،همه منصرف میکردند.
میگفتند: «این گناه است»، «این بد است»، «این کار غلط است».
چون این خواستهها با ارزشهای اجتماعی هماهنگ نبود.
چون در تضاد با آداب و رسوم زندگی بود.
اکنون کافی است که یک تکانه یا پالس اولیه در ذهن نوجوان ایجاد شود.
مثلاً ایدهای مانند مصرف الکل، همجنسگرایی، یا حتی کشتن این افکار میتوانند در ذهن او به وجود بیایند.
آنها گوشی را بر میدارند، جستجو میکنند، و گروههای متعددی را پیدا میکنند.
گروهی که همه میخواهند آدم بکشند، گروهی دیگر که هدفشان مشابه هدف اوست.
و در این فرایند، وابستگی و دلبستگی به این گروهها شکل میگیرد.
این بچه تقویت میشود.
تکانههای اولیهاش، تبدیل به واقعیت میشوند.
چون در سن نوجوانی، حالت افسانهای بودن، استثنایی بودن، و انگیزه تغییر دنیا در او غالب است.
در اغتشاشات و گروههای های تروریستی این گروه ها به نوجوانان آموزش می دهند که:
چطور باید وارد شوی
اسلحه داشته باشید و انسان بکشی
تایید شدن تکانه منفی در گروه های همگرا باعث میشود تکانه منفی به حقیقت پیوندد.
برای نوجوانان هیچ چیزی به نام همگرایی وجود ندارد.
«ما این هستیم که دلمان میخواهد. ما میخواهیم و میتوانیم، و انجام میدهیم.»
*ما کشورمان چندین سال است که درگیر جنگ شناختی هستیم، جنگی که از طریق فضای مجازی و تکنولوژی انجام میشود.
این جنگ با دقت و هدفمندی بالا، روی بچه ها و نوجوانان انجام میشود.
و در این میان، موقعیت جغرافیایی ایران و دوران کرونا نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است.
بچههایی که اکنون بین ۲۰ تا ۲۱ سال هستند، در تمام دوران دانشآموزی خود در شرایط کرونا بودهاند.
دو سال از دوران نوجوانی آنها دورانی که در آن مدرسه، فضای اجتماعی و ساختارهای انسانی اصلی شکل میگیرد از مدرسه فاصله گرفته و وارد فضای مجازی شده است.
این تجربه، شبکه ذهنی این نوجوانان را تغییر داده است.
آنها نه تنها در فضای مجازی زیاد میماندند، بلکه این فضا برایشان طبیعی شده است.
و این تغییر چشمانداز ذهنی، به شبکه فرافرهنگی تبدیل شده است جایی که مفاهیم، ارزشها و هویت از یک فرهنگ دیگر وارد میشود.
کسی که وارد فضای مجازی میشود، فقط از یک فرهنگ متفاوت نمیگذرد.
او درگیر لیبرالیسم جهانی، جهانیشدن ارزشها و تمدن ماتریالیستی میشود.
این دیگر آرمانهای انقلابی یا نوجوانان آرمانگرا نیستند که در گذشته میشد.
اکنون آرمانهایشان از دنیای صنعت، تکنولوژی، غرب و مادهگرایی ساخته شدهاند.
آرمانهایی که تکنولوژی، سرعت، مادیگرایی و تفکر فردی را در اولویت قرار میدهند.
و این تغییر هویت، نه فقط در سطح فکری، بلکه در سطح عمیق روانی و احساسی اتفاق میافتد.
چون نوجوانان در این دوران، نیاز به تأیید، هویت و تعلق دارند و فضای مجازی این نیازها را با فرهنگی غیرارزشی، اما جذاب تأمین میکند
آرمانهایشان میتواند شهوت، شهرت و لذت باشد.
نوجوانی که در کشور ما پیدا میشود، اگر بتواند مثبتترین جنبههای خود را در نظر بگیرد یعنی فردی عدالتطلب و عدالتجو باشد، و به او این شناخت القا شده باشد که حاکمان ظالم هستند این احساس میتواند منجر به هویتیابی و الگوگرایی شود.
او میگوید: «آقا، من میخواهم بروم، یک شخصیت پیدا کنم، هویتی در اغتشاشات پیدا کنم، همگرا شوم، تجربه شخصی داشته باشم، لذت گرایی داشته باشم.»
و هر یک از این عناصر، تحت تأثیر فضای مجازی قرار میگیرد و تشدید میشود.
این فضا، نسل زد را تغییر میدهد: نوجوانانی که پرخاشگرتر، تکانشگرتر و با شناختهای متفاوت در ذهن خود شکل گرفتهاند، نسبت به نسلهای قبلی.
تاثیر وضع نامناسب مناسب اقتصادی خانواده در اغتشاش
طبق آمارهایی که گرفته شده، اکثر اغتشاشگران از خانوادههای برخوردار هستند.
این بچهها، با فضای مجازی و شبکههای اینترنتی در ارتباط هستند.
ما اکنون یک شبکه اینترنتی داخلی در کشور داریم. این شبکه، هرچند که اکنون بسیار محدود است، اما همچنان فعال است.
اگرچه دسترسی به شبکههای بینالمللی مانند توییتر محدود شده، اما این شبکه داخلی به شبکه ماهوارهای بینالمللی مانند استار لینک متصل شده است.
این سیستم قبل از دو سال پیش راهاندازی شده بود و اکنون سرعت آن به شدت افزایش یافته است.
بر اساس آمارهای موجود، در تهران، بیش از پنج هزار نفر در این شبکه دسترسی دارند.
اکثر افرادی که در گروههای اغتشاش شرکت میکنند، دارای وضع اقتصادی خوب و شبکه های ماهواره ای هستند.
خانوادههایی که از منازلشان در مناطق بالاتر شهر هستند، اکنون در این مسیر دیده میشوند.
سرعت این شبکه بسیار بالا است و دسترسی به آن بدون محدودیت است. اصلاً قابل کنترل نیست.
یعنی شمارهای که به شما داده میشود، مستقیماً توسط یک ماهواره خاص که اکنون به نام استارلینک شناخته میشود دریافت میشود.
این ماهواره به صورت مستقیم آنتن دهی میکند و شبکه را برای شما فراهم میکند.
در حال حاضر، بیش از پنج هزار نفر از این شبکه استفاده میکنند، و این افراد فقط در دسترسی شما قرار دارند.
پس این خانوادهها، خانواده های برخوردار هستند حتی کارگران فرزندانشان را با بهترین امکانات رشد میدهند.
یعنی فشار اقتصادی به بچهها وارد نمیشود، و بچهها اصلاً ادراکی از آن ندارند.
از جهت تحول شناختی، بچهها تا زمانی که خودشان سرپرست خانواده نباشند، ادراک فشار اقتصادی را نمیتوانند درک کنند.
حتی وقتی سرپرست خانواده میشوند، همچنان نمیتوانند این فشار را به اندازه یک فرد بزرگسال احساس کنند.
یک آمار نیز در اغتشاشات سال ۱۴۰۱ گرفته شده بود که برای اولین بار دیدیم: بچههای نسل زد، یعنی بچههای دهه ۸۰، در بازه ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵،در آماری که گرفته شده بود، ۹۳ درصد افرادی که در این اغتشاشات شرکت میکردند، انگیزهشان روابط دوستانه غیرمتعارف بوده است.
یعنی دخترها برای اینکه «من حجاب را نمیخواهم»، و پسرها برای اینکه «ما داریم از شما دفاع میکنیم».
این بحث، در واقع یک تشدید جنسیتی و رابطه محور بوده است نه مباحث اقتصادی.
تأثیر فشار اقتصادی در شرکت نوجوان در اغتشاش
ما با دو دسته از افراد مواجهیم:
افراد آموزش دیده شده و افراد اغفال شده
*نوجوانانی که در فضای مجازی و رسانههای غربی تربیت شدهاند. اینها اغلب از خانوادههای برخوردار هستند، دسترسی بالایی به اینترنت و فضای مجازی دارند، اما از نظر مذهبی و ایمانی، فرهنگی و شناختی، کنترلی بر آنها ندارند.
چنین نوجوانانی، از لحاظ شناختی، کاملاً در دنیای ماتریالیسم و مادیگرایی جهانی غربی غرق شدهاند.
اینها هستند که بیشتر در این تجمعات حضور دارند.
آنها فشار اقتصادی را نسبت به سایر افراد جامعه کمتر احساس میکنند.
اگر آمار علمی دوباره در سال ۱۴۰۱ یا بعد از آن تهیه شود و ببینیم واقعاً چند نفر از بچههایی که در این تجمعات شرکت کردهاند، در شرایط اقتصادی سختی قرار داشتهاند، احتمالاً میبینیم که اکثر آنها در واقع نیازمندی اقتصادی ندارند.
همینطور،که ما دیدیدم اعتراضگران بزرگسالانی که کاملاً مشکل اقتصادی دارند، هرگز وارد اغتشاش نمیشوند.
چه برسد به نوجوانانی که اساساً فشار اقتصادی را ادراک نمیکنند.























