به گزارش صدای حوزه دکتر حسین قاسمی فرد طی یاداشتی یه موضوع بایسته های نقش روحانیت در پیشگیری از آشوبها بر اساس بیانیه حوزه پیش رو و سرآمد پرداخته است که تقدیم شما می شود:
جامعهی دینی ایران بر سه ضلع اساسی بنا شده است: مردم، حاکمیت و نهاد روحانیت. در این مثلث، روحانیت همواره نقش تنظیمکننده، تبیینگر را ایفا کرده است. مرجعیت اصیل و ریشهدار حوزههای علمیه، مشروعیت حکومت را از منظر دینی تأمین کرده و در عین حال، به عنوان پل ارتباطی میان حاکمیت و مردم، وظیفهی پاسداری از اصالتهای دینی و هویتی را بر عهده داشته است.
با وجود جایگاه نظری منحصربهفرد روحانیت، در فضای اجتماعی کنونی، شاهد تنزل چهرهی این نهاد در مقاطعی هستیم. رخدادهای تلخ اخیر، از اعتراضات اقتصادی مردمی گرفته تا سوءاستفادهی سازمانیافتهی دشمنان و گروههای تروریستی برای دامن زدن به آشوب، ضرورت مروری دوباره بر نقش روحانیت در هدایت فضای عمومی به سمت کنشهای ایجابی را دوچندان کرده است. تخریب گستردهی نمادهای دینی، اماکن عمومی، مساجد و حسینیهها، و به شهادت رسیدن صدها نفر از نیروهای امنیتی و شهروندان عادی، ما را ناگزیر به طرح این پرسش بنیادین میسازد: روحانیت چه نقشی در هدایت جامعه کنونی به ویژه نسل زد و آلفا دارد و چه زمانی میتواند موجب جلوگیری از بحرانهای امنیتی و اجتماعی اخیر گردد؟
پاسخ این پرسش، در پیام رهبر معظم انقلاب به “همایش یکصدسالگی حوزه علمیه قم” نهفته است؛ پیامی که نقشه راهی برای ترمیم این شکافها و ترسیم آیندهی انقلاب ترسیم میکند.
«بلاغ مبین» و ضرورت بهروزرسانی تبلیغ
بنیان نظری تحلیل نقش روحانیت در مواجهه با چالشهای جدید، از جمله آشوبها، باید بر مبنای تعریف دقیق رسالت حوزه استخراج شود. رهبر معظم انقلاب در پیام تاریخی خود، این وظیفه را در عبارت «بلاغ مبین» خلاصه میکنند.
رسالت خط مقدمی و گسترهی بلاغ
ایشان روحانیت را در «خطّ مقدّم جبههی تقابل با تهدیدهای دشمنان در عرصههای گوناگون» تعریف میکنند و دامنه این بلاغ را وسیع میدانند: «دامنهی این بلاغ، گسترهای عظیم است از معارف والای توحیدی تا وظایف شخصی شرعی». این تعریف، نقش روحانیت را از یک نهاد صرفاً مذهبی به یک نهاد فعال در تمامی عرصههای تقابل ایدئولوژیک ارتقا میدهد. آشوبهای اخیر، مصداق عینی و عملیاتی این جبههی تقابل بود که در آن، دشمنان تلاش کردند با تحریک مطالبات مشروع، بُعد معارضه و تخریب را غالب سازند.
شکاف بین آوردهها و واقعیّتها
بزرگترین چالش ساختاری حوزه که مستقیماً به ناتوانی در مدیریت بحرانهای اجتماعی منجر میشود، در این جمله نمایان است: «آنچه مهم است، آشنایی با فضای فکر و فرهنگ جامعه و ایجاد تناسب میان آوردههای تبلیغی با واقعیّتهای فکری و فرهنگی در میان مردم بویژه جوانان است.» در این بخش حوزه دچار مشکل است.
این «مشکل» ریشهی اصلی عدم موفقیت در اقناع نسل جدید و در نتیجه، تسهیل ورود این نسل به دامن بی هویتی است. نسل امروز، نسل Z و آلفا در محیطهایی مانند کافهها و بهویژه شبکههای اجتماعی (اینستاگرام)، که الگوریتمهایشان به طور سیستماتیک علیه ارزشهای ملی و دینی عمل میکنند، پرورش مییابند. روحانیت سنتی، در به رسمیت شناختن این فضاها و تربیت مبلغانی که بتوانند «بلاغ مبین» را در این محیطهای «غیر بومی» امتداد دهند، دچار تأخیر شده است. این تأخیر، فرصت گفتوگوی مستقیم را از دست روحانیت ربوده و فضاهای فکری را به کلی در اختیار روایتهای رقیب قرار داده است.
آموزش اقناع و انضباط در مواجهه با مخالف
رهبری بر ضرورت «آمادهسازی طلبه برای ورود به این میدان» تاکید دارد. این آمادگی شامل موارد زیر است:
- «قدرت اقناع و شیوهی گفتگو»
- «آگاهی از نوع تعامل با افکار عمومی و فضای رسانهای (مجازی و واقعی)»
- «انضباط در مواجهه با عنصر مخالف»
این دستورالعمل به طور مستقیم بر بحران کنونی دلالت دارد؛ جایی که، بسیاری از مبلغان به دلیل عدم آموزش در مواجهه منضبط و اقناعی، یا سکوت اختیار کردند یا در موقعیتهایی قرار گرفتند که نتوانستند تاکنون مدیریت فکری و نبض جامعه را در دست بگیرند. اقناع، نه یعنی کوتاه آمدن از اصول، بلکه یعنی نشان دادن بیبدیل بودن اصول بر مبنای عقلانیت و منطق، به شیوهای که برای ذهنی تربیت شده در دنیای چندرسانهای قابل هضم باشد.
نقش روحانیت در میدان: از تبیین تا مجاهدت فرهنگی
مفهوم «مجاهد فرهنگی» که رهبر انقلاب به کار میبرند، فراتر از واعظ صرف است و مستلزم حضور فعال و پیشتازانه است.
این مفهوم نیازمند تحول پارادایمی در رویکرد حوزه است: «حوزه باید بهروز باشد؛ به طور دائم با زمان پیش برود، بلکه حتّی جلوتر از زمان حرکت کند.» عقب ماندن حوزه از زمان، به معنای رها کردن میدان نبرد فکری به دست دشمن است. در آشوبهای اخیر، فضای مجازی به سرعت تحت تسخیر محتواهای مخرّب قرار گرفت و روحانیت با تردید به فعالیت در عرصه فضای مجازی مینگرد و به عنوان کارکردی اصیل و نقشی مؤثر به آن نمینگرد. ضعف در تولید محتوای متناسب با ذائقهی نسل جدید (در قالبهای فنی و ادبیات روز) به دشمن این امکان را داده که افکار جوانان و نوجوانان ایران در تسخیر صاحبان الگوریتم فضای مجازی، به ویژه اینستاگرام، قرار بگیرد. این یک عقبماندگی استراتژیک است که باید با جهادی فرهنگی جبران شود.
برنامهریزی برای حضور فیزیکی و صمیمی میان مردم (ورود به زیستبوم جدید)
علاوه بر فضای مجازی، حضور فیزیکی نیز حیاتی است. تأکید بر «افزایش رابطهی حوزویان با مردم» و «رابطهی صمیمی میان آنان» نشان میدهد که مرجعیت صرفاً با منبرهای رسمی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند حضور در لایههای مختلف اجتماعی است. این نکته به طور مستقیم به محیطهایی مانند “کافه” اشاره دارد که به محل تجمعات نسل جدید تبدیل شدهاند و در صورت عدم حضور روحانیت، به کانونهای شکلگیری موجهای ضد حکومتی تبدیل خواهند شد. روحانیت باید از طریق “درک ضرورت حضور” در این محیطها، مدیریت فرهنگی فکری را آغاز کند. نیاز به حضور روحانی در مکانهایی که نسل جدید در آنجا «آزادانه زندگی» میکند، یک امر تاکتیکی نیست، بلکه یک ضرورت برای جلوگیری از شکلگیری کلونیهای ضد دینی است که در آن، اصول پذیرفته شدهی اجتماعی به چالش کشیده میشوند.
واقعبینی در تحلیل پایگاه اجتماعی: هوشیاری در برابر تحلیل غیرواقعبینانه
نکتهای راهبردی که مستقیماً به تبیین آماری آشوبها مرتبط است، پرهیز از تحلیلهای غیرواقعی از جامعه است. رهبری هشدار میدهند: «اقلّیّت بسیار اندکِ مُعرض از ظواهر دینی، حوزه را دچار تحلیل غیرواقعبینانه نکند».
این هشداری است به این معنا که نباید با مشاهدهی اعتراضات و تخریبها، کل بدنه جامعهی دینی را آلوده به بیدینی دانست. حقیقت این است که بخش قابل توجهی از جوانان، حتی با وجود القائات مخرب، «وفادار به دین و مدافع آنند» اما این وفاداری نیازمند حمایت و تبیین است تا به آشوب تبدیل نشود. روحانیت نباید اجازه دهد چهرههای معترض، که اکثریت واقعی نیستند، به عنوان نمایندهی کل نسل جوان جا زده شوند.
تقاطع آشوبهای اخیر و غیبت فرهنگی روحانیت
آشوبهای اخیر، بهویژه تخریبهای گسترده و اقدامات خشونتآمیز علیه نیروهای امنیتی، یک بحران صرفاً سیاسی یا اقتصادی نبود، بلکه نمایانگر “بحران هویت نسلی” بود که روحانیت باید نقش پیشتاز را در حل آن ایفا نماید.
شکاف نسلی و فقدان “خاطره مشترک”
تحلیلگران معتقدند که بدنه اصلی آشوبگران، افراد زیر ۲۵ سال (دهههای ۸۰ و ۹۰ شمسی) بودند. این نسل، برخلاف نسلهای مسنتر که دارای «تجربه و خاطره مشترک» با تاریخ انقلاب، جنگ و دهههای اولیه نظام هستند، این پیوند تاریخی را ندارند. این فقدان، آنها را در برابر القائات دشمن آسیبپذیر میکند و باعث میشود که “از همه قیدوبندها و هنجارها رها شده” و به سمت کنشهای وندالیستی و تروریستی حرکت کنند.
تخریب نمادهای دینی توسط این نسل، نشان از بحران هویت دارد؛ هویتی که باید توسط نهادهای اصیل مانند حوزه، به درستی هدایت میشد. نقش روحانیت در این میان، بازسازی این “خاطره مشترک” و هویتبخشی دینی و ملی و انسانی میان نسلی است که در فضای تاریک و بی هویت و دیجیتال اینستاگرام رشد کرده است. این نسل نیازمند پلهایی است که آنها را به تاریخ معاصر خود پیوند دهد، تاریخی که روحانیت متولی اصلی تبیین آن است.
فضای مجازی: میدان جنگی که روحانیت باید در آن «پیشتاز» باشد
همانطور که در نکات ذکر شد، دستگیرشدگان عمدتاً در فضاهای مجازی (به ویژه اینستاگرام) سازماندهی شدهاند. الگوریتمهای این فضاها به صورت سیستماتیک، ذهن جوان را به سمت ضد ارزشها سوق میدهند.
روحانیت باید راهبرد خود را از “حضور غیرمؤثر” به “حضور هدفمند” در این فضاها برساند. این به معنای آن است که طلاب باید همان مأموریتی را که رهبری تعیین کردند، عملیاتی کنند:
- فراگیری ابزارهای فنی روز
- گردآوری «تازهترین و شایعترین القائات و آفتهای فکری و اخلاقی»
- فراهم کردن «قویترین پاسخ در قالب ادبیّات متناسب با زمان»
این بخش از وظایف، دقیقاً همان چیزی است که باید در قالبهای محتوایی آمادهسازی شود؛ محتواهایی که برای «نسل جوان و نوجوان و خانوادهها» به صورت بستههای فکری قابل مصرف تدوین گردند. این تولید محتوای فعال، تنها راه برای مقابله با “تحلیل غیرواقعبینانهی” دشمن از وضعیت جامعه است.
توازن در ایفای نقش: مردم در برابر حاکمیت
نقش روحانیت در ساختار سهضلعی، باید متوازن باشد: “یک پا در میان مردم و یک پا در حاکمیت”. ممکن است برخی این اشکال را مطرح نمایند که چنین نگاهی تلقی انگارهی شکاف میان حاکمیت و مردم میباشد، اما حقیقت آن است که روحانیت در مواجهه با جامعه مدنی نقش و کارکردی متفاوتتری در نسبت مواجهه با حاکمیت دارد. روحانیت باید بداند حاکمیت بدون مردم سست خواهد بود و مردم بدون حاکمیت قوی و مشروع دچار هرج و مرج خواهند شد. از این رو روحانیت باید مشروعیت و اصلاح حاکمیت را تأمین کند، باید به همان میزان برای “جامعه مدنی و نسل نو” وقت بگذارد. عدم توازن در این اختصاص زمان، منجر به خلق شکافی میشود که دشمن از آن برای سوءاستفاده استفاده میکند. اگر روحانیت به اندازه کافی در میدانهای گفتگوی نسل نو حضور نیابد، جای خالی آن با روایتهای معاند پر میشود.
بخش پایانی: آیندهی انقلاب و نقش طلاب آینده –راهبرپردازی
در نهایت، چشمانداز بلندمدت، مستقیماً به عملکرد کنونی حوزه گره خورده است: «مسیر حرکت این ملّت و آیندهی انقلاب را نیروهایی ترسیم خواهند کرد که امروز در حوزهی علمیّه تربیت میشوند».
باید راهبرد روحانیت این باشد که هر جا مردم حضور دارند روحانیت نیز باید حضور داشته باشد؛ ورزشگاه ها، کافه ها، فضای مجازی و.…
واکنش به آشوبها نباید صرفاً برخورد امنیتی و تقلیل جمعیت معترضان به «اقلیتی غیرقابل اعتنا» باشد. این فرار از پاسخگویی به بحرانهای اجتماعی است. روحانیت وظیفه دارد که با پذیرش مسئولیت تاریخی خود به عنوان مجاهد فرهنگی، نه تنها پاسدار ارزشهای دینی باشد، بلکه با حضور فعال در فضای سایبری، محیطهای اجتماعی نوظهور و گفتگوی صریح با نسلهایی که “هیچ چیزی برایشان ارزش ندارد”، هویتبخشی کند و با تبیین مستمر، از تکرار حوادث تلخ آتی جلوگیری نماید.
تحقق «حوزه پیشرو و سرآمد» رسمیت بخشی و حضور فعال در اجتماعات متعارف مردم همچون کافه و فضای مجازی است. در واقع پیش فرض جامعه روحانیت در مواجهه و نقشآفرینی در جامعه باید این باشد که هر جا که مردم حضور دارند روحانیت نیز باید حضور داشته باشد: استادیوم، کافه، اجتماعات فرهنگی-هنری و… .
از این رو جلوگیری از بحرانهای اجتماعی-امنیتی آشوبهای اخیر منوط به اجرای دقیق همین فرمان است: «بهروز بودن، اقناعگر بودن و حضور فعال در جبههی تقابل با تهدیدهای فکری دشمنان».























