• امروز : شنبه - ۱۱ تیر ۱۴۰۱
  • برابر با : 3 - ذو الحجة - 1443
  • برابر با : Saturday - 2 July - 2022
کل اخبار 6160اخبار امروز 3

صدای حوزه امروز

صدای حوزهجوانان بیشتر خواستار «توصیف حقایق» هستند نه اثبات آنها/ برای موفقیت در تبلیغ ۹۰درصد نیاز به محتوای خوب داریم و ۱۰درصد فنّ‌خطابه صدای حوزهطرح پیشنهادی چهارگانه مدیریت نوین حوزه علمیه صدای حوزهحجت‌الاسلام علوی؛ رئیس جدید شبکه جهانی ولایت شد/آیت الله اعرافی: این شبکه، جام حوزه نما است! صدای حوزهپاسخ نهائی استاد علیدوست به آقای عابدینی صدای حوزهافتتاح دفتر خبرگزاری حوزه در آذربایجان غربی | آیت الله اعرافی: این کار گامی در جهت بازنمایی صحیح حوزه و روحانیت است صدای حوزهجلد یازدهم از سلسله کتاب‌های موسوعه فقه تربیتی با عنوان «اصول عام تربیت» صدای حوزهشریکه الامام و یا همان همسر طلبه ای که در خدمت به خلق، کم نمی گذارد! صدای حوزهنقدی طلبگی بر آخرین خطبه های نماز جمعه قم صدای حوزهپایان فصل دوم مدارس فقه تربیتی صدای حوزهبرای گرانی های افسار گسیخته و اجاره بها تدبیری اندیشیده شود! صدای حوزهپاسخ استاد علیدوست به اظهارات عابدینی در مورد تغلیظ دیه در ماه‌های حرام و عدم طهارت مشرکان + فیلم صدای حوزه۱۴ ساحت تربیتی در نظام نامه تربیتی معاونت تهذیب/ نگاه ما به اخلاق نگاه دانشی و آکادمیک و مدرکی نیست صدای حوزهمرحوم آیت الله فاضل لنکرانی در صورت باخبر شدن از گرانی ناراحت می‌شد و پیوسته به مسئولین تذکر می‌داد! صدای حوزهسرعت بالاتر انقباض معیشتی طلاب در قیاس با سرعت اقدامات اصلاحی حوزه!

0
یادداشت رسیده؛

پدیدگی اجتماعی سلام فرمانده

  • کد خبر : 43655
  • ۱۳ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۱:۳۰
پدیدگی اجتماعی سلام فرمانده
سکوت کسانی شکسته شد که دل در گرو این جبهه داشتند اما به جهاتی از قبیل «ظاهر و پوشش» یا «سبک زندگی» که زاییده «ساختارهای اقتصادی» و «فرهنگی» جمهوری اسلامی است، اجازه بروز مکنونات قلبی‌شان را نداشتند...

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری صدای حوزه، حجت الاسلام مشکانی طی یادداشتی تحلیلی به وجوه مختلف پدیده شدن سرود سلام فرمانده پرداخته اند که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم:

سلام فرمانده یک «پدیده»

سلام فرمانده را من یک «پدیده» می‌دانم آن‌هم از نوع «اجتماعی»‌اش.معنای «فنومنولوژیک!» «پدیده اجتماعی» را هم می‌دانم، اما این یک پدیده است چون توانسته تمامی شابلون‌های انقلابی، غیرانقلابی، ضدانقلابی! مذهبی، غیر مذهبی، ضد مذهبی، هیأتی، غیرهیأتی، ضدهیأتی و …. را زیر سوال ببرد. مرزهای میان این قشربندی‌ها را نیز به هم ریخته است. اصولا هر کنش اجتماعی که شگفتانه‌هایی برای تحلیل‌گران اجتماعی موافق و مخالف داشته و بتواند آن‌ها را غافل‌گیر کرده و به تحیر و بهت بیاندازد یک «پدیده اجتماعی» است. مطلب به این روشنی که دیگر تفلسف نمی‌خواهد!!!

هر چند تحلیل دقیق و رقیق چنین پدیده‌ای نیاز به پیمایش‌های اجتماعی دارد اما می‌توان با «دریافت‌های نخبگانی ارتکازی» صورت‌بندی مفهومی جدیدی به آن بخشید تا یک بسترسازی جهت تحقیقات روش‌مند باشد.

حتما آن‌چه من می‌گویم بُرشی است از منظرگاه ناقص خودم که می‌تواند در کنار دیگر بُرش‌هایی که می‌خورد، جورچینی را تکمیل کند که به تولید «ادبیات پشتیبانِ» تحلیل این پدیده، یاری رساند.

این یک «بسته» است

اصلا درصدد آن نیستم که این اثر فاخر را نقد کنم و هیچگاه هم نمی‌خواهم عیب‌ها و نقص‌هایش را پنهان کنم. به خوبی می‌دانم اثری که بتواند «خیزش»، «نشاط» و «پویش اجتماعی» ایجاد کند باید شاخص‌ها و مؤلفه‌های گوناگونی را در حد مقبول داشته باشد تا «هر کسی از ظن خود یارم شود»… این اثر یک «بسته» است که مؤلفه‌ها و شاخص‌های گوناگونی را با نمره قابل قبول و نه عالی پاس کرده است. تقریبا در هیچ‌کدام از مؤلفه‌های لازم جهت ساختن یک «پویش اجتماعی»، بخشیدن یک «نشاط اجتماعی» و فراهم آوردن یک «فن‌آوری اجتماعی»‌ کم نگذاشته است.

حالا در یک شاخص، «عالی» است در شاخص دیگری «قابل قبول» و در شاخص دیگری«قابل تحمل»…

 

کم گذاشتیم!

از قدیم شنیده‌ایم که سیاستمدارن، مصلحان اجتماعی، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان جهت تبیین این‌که اگر نیازی فروخورده شود، بالاخره به «انفجار» می‌انجامد نظریه‌پردازی کرده‌اند. اغلب تلاش کرده‌اند تا بترسانند که آخرش «می‌ترکد»!، «منفجر می‌شود»، پس «سوپاپ اطمینانی» باید که چنان نشود و چنین نگردد. من اما آن سوی سکه را دارم می‌گویم.

یادم نمی‌رود کاری تحقیقاتی حول یکی از «اسناد ملی» انجام شده بود. یک «کار تیمی» خوب. «آقا» خوش‌شان آمده بود، به وجد آمده بودند و علاوه بر تشکر از بانیان، شکر باری تعالی به جای آورده بودند. در پوست خود نمی‌گنجیدیم و همه اساتید و دوستان‌مان را خبر می‌کردیم. برای «استاد بزرگوار عزیزی» ارسال کردم نوشته بود: «مظلوم آقام!!!»… راست می‌گفت آن‌قدر از ظرفیّت‌های حوزه غفلت کرده بودیم که چنین کار خوب اما اندک و در عرصه‌ای خاص، هم آقا را به وجد آورده بود.

جریان جامعه ایرانی ما این‌چنین است. جاهایی آن‌قدر کم گذاشتیم و تعارف کردیم که حتی رگه‌هایی از آن در «سلام فرمانده» حلول کرده بود، جامعه را به وجد آورد، موتور محرکش را روشن کرد و پای کارش نشاند. ابتدا کمی در این مورد سخن می‌گویم تا ادبیاتی شود برای تحلیل اجتماعی حول سه محور «نشاط اجتماعی»، «پویش اجتماعی» و «فن‌آوری اجتماعی».

۱) جامانده از دین‌داری یا دین‌داری جامانده!

 در «دین‌داری» و «دین‌سنجی» می‌گویند دین‌داری مردمان انواعی دارد. برخی دین‌داری‌شان «اعتقادی» است، دیگرانی «مناسکی» دین‌داری می‌کنند و گروهی نیز «عاطفی» و «احساسی». دین‌داری «عقلانی» و دین‌داری «عرفانی» نیز شنیده‌ایم.

واقعیت این است دین‌داری مردمان «ترکیبی» از همه این انواع است. ساحت‌های گوناگون دین‌داری‌شان بنا به نوع «نیاز فطری» یا «غریزی‌شان»، رو می‌شود. بر این باورم که حد قابل قبولی از مؤلفه‌های هر کدام از دین‌داری را دین تجویز کرده و در طیفی تا سطح عالی کشانده است. جامعه‌ و عناصر انسانی آن، مبتنی بر «ته‌نشست‌های تاریخی»، «زیست‌بوم جغرافیایی و اجتماعی» و حتی «ژنتیک انسانی‌شان»، میان این دین‌داری و اولویّت آن‌ها، در رفت و آمد و بسامدند. در جامعه «شبه‌قاره» به جهاتی «دین‌داری مناسکی» اولویت پیدا می‌کند و از دل این مناسک است که باید ابعاد دیگر دین‌داری را نیز تقویت نمود.

دین‌داری «مغرب‌زمینیان» گویا ابعاد «عقلانی» بیشتر دارد و دین‌داری در «جزیره‌العرب» به گونه‌ای دیگر اولویت خود را معین می‌کند.

عنصر ایرانی، بنا به تاریخ، جغرافیا و زیست بوم‌اش، یکی از ترکیبی‌ترین نوع دین‌داری‌ها را پذیرا شده است. کاستی هر کدام از این ابعاد در تبلیغ و ترویج دین، کاستی بلندی است که روزی سر بر می‌آورد. به نظر می‌رسد پس از دوران «اصلاحات» و «هجوم اندیشه‌ای» نسبت به دین و دین‌داری، سامانه دین‌داری، بیشترِ ظرفیت‌های خود را صرف ابعاد «نظری و اعتقادی» دین‌داری نمود. هر چند «هیئات مذهبی» به عنوان یک «فن‌آوری اجتماعی» در این دوران بازتولید شدند و تلاش کردند ابعاد مناسکی، عاطفی و احساسی دین‌داری را رو کنند اما باز هم به صورت رسمی، سامانه دین‌داری در صدد پوشش دادن به ابعاد اعتقادی دین برآمده بود. سیاست‌گذاری‌های آموزشی، تبلیغی و … به روشنی این سوگیری را نشان می‌دهد.

اما بارزترین بُعد دین‌داری که عنصر ایرانی با آن «شاهنامه» را خلق کرده و در دل شاهنامه زیسته بود؛ بر استعمارگران «شوریده» بود و اقلیت‌خود را در دل جنگل‌ها و یا در دریاهای جنوب «فریاد» زده بود؛ کاخ ستم‌شاهی را «برافکنده» بود و در مقابل تمام جهان با دستی تهی، هشت سال «قد علم» کرده بود، یادمان رفت.

یادمان رفت که دروس آموزشی ما از «حماسه» تهی شد، یادمان رفت که روضه‌خوانی‌های ما که عنصر ایرانی در طول تاریخ ابعاد حماسی آن را در قالب‌های گوناگونی از هنر و ادبیات بازآفریده بود نیز بدون «حماسه» ادامه یافت. یادمان رفت که تزهای دکتری پیرامون حماسه و حماسه‌زان،«ترویجی» تلقی شدند و از روی میزهای علمیِ حتی اساتید انقلابی کنار رفت… یادمان رفت که ….

سلام فرمانده هم در شعر مفاهیم حماسی «قیام»، «انتظار»، «عهد» و … هم در اجرا و «زبان‌های بدن» و هم در «ریتم» این نقصان را پوشش داده بود. پاسخ به یک نیاز فطری «جامانده» در دل تاریخِ دور و نزدیک ایرانیان و ایرانی دوستان …

سلام فرمانده

۲) تنیجرهای‌مان

لاتین‌اش را نوشتم تا دقیقا بگویم با همین قوم کار دارم. قومی که اینک رده سنی‌اش را حتی تا ۶ سالگی کشانده است. قومی که یکی از اولین گرایش‌ها در جامعه‌شناسی و روان‌شناسی را به خود اختصاص داده:«جامعه‌شناسی نوجوانان» و ….

می‌خواستم بنویسم این‌ها «قبیله‌ای» هستند! که ننوشتم و به جایش «قوم» نوشتم. بارمعنایی‌اش را هم ملتفتم. این قبیله!! ببخشید همان قوم،‌ «استقلال‌طلب»‌اند، «نوآفرین»‌اند، «شورش‌گر»ند، «خواهان اثرگذاری»‌اند، «حرف‌نشنو»‌اند، «اسطوره‌طلب‌»اند،« من بودن»‌شان بر «ما بودن‌شان» غلبه دارد، و …

و ما هیچ‌کدام‌اش را به رسمیت نشناخته‌ایم. هر چند تلاش کرده‌ایم در سطح خانواده اتفاقاتی بیافتد اما در سطح کلان اجتماعی و سیاسی شدیدا تلاش کرده‌ایم که فراموش‌شان کنیم. فراموش کنیم تا یادمان نیاید چقدر کار کردن با این قوم و قبیله سخت است و چقدر ما در این راه بی مهارتیم، بی علم‌و دانش‌ایم. باز اینجا نوشتم بی‌عرضه‌ایم اما باز هم منصرف شدم. این قوم یأجوج و مأجوج از نظر سیاستگذاران سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی باید حتی از اثرگذاری سیاسی‌شان نیز کاسته شود. خطرناک‌اند! ما که نمی‌توانیم «قانع‌شان» کنیم چه چیزی به صلاح‌شان است، پس سن رأی دادن‌شان را می‌بریم بالا… خوب مسأله حل شد و حالا دیگر باز باید فراموش‌شان کنیم.

فراموش‌شان کردیم که هر «ننه قمری» هوس می‌کند در دل انقلاب اسلامی، به وسیله تنیجرهای‌مان و بر علیه خود آن‌ها،«پویش» ایجاد کند و منافع ملی و دینی مردمان را به خطر بیاندازد. آن‌هایی که فطرت‌شان و دل‌شان با این انقلاب است با این جبهه است، را با خود ببرند. دردِ دل پیرامون این «قبیله» فراوان است و مجالی دیگر می‌طلبد اما:

سلام فرمانده این قوم را به رسمیت شناخت. «استقلال‌اش» را! «قیام‌گر و شورشی بودن‌اش» را!  با قد کوچک«نوآفرین»، «غیور» و «تمام کننده بودن»‌اش را! «اسطوره‌ها»یش را! «عهد بستن»‌اش را و از همه مهم‌تر «جامانده بودن»‌اش را!

حتما متوجه شدید که صاحب قلم، پویش شدن این پدیده را بر گُرده مبارک این «قوم و قبیله جامانده» می‌داند تا دیگران.

سلام فرمانده

۳) سکوت فریاد

مارپیچ سکوت را این روزها شنیده‌اید. خوب هم نوشته بود حاج حسین. همه‌اش را گفته بود. شاید نوک سوزنی بر آن بیافزایم و آن هم سکوت دهشتناک در عرصه «تربیت فرزند». آن‌قدر فضا برای اینکه بچه‌های‌مان را مذهبی، انقلابی و حماسی تربیت کنیم «تیره و تار شده» که باید اول بگوییم فرزندمان را فلان کلاس «زبان خارجه»، بهمان کلاس «ربات‌سازی»، آن‌گونه «باشگاه ورزشی»، این‌گونه «باشگاه هنر یا اندیشه» و … می‌بریم. اگر روی‌مان شد و خجالت نکشیدیم و فضا اجازه داد بگوییم کلاس قرآن و پایگاه بسیج و مسجد محله و … هم می‌بریم.

حتی آن‌هایی که تلاش می‌کنند مفاهیم دینی و انقلابی و ارزشی را به فرزندان‌شان بیاموزند در جمع وانمودش نمی‌کنند. تنها قشری از حزب‌اللهی‌ها آن‌هم در کنار یکدیگر چنین واگویه‌هایی دارند. سلام فرمانده سکوت این والدین، بخصوص مادران را شکست. «افتخار» کردند که فرزندشان «سربازی منجی» می‌کند و دست‌های احترامش را تمرین می‌کند. دیگر از هم خجالت نمی‌کشیدند که فرزندان‌شان «دست عهد» به سوی آسمانی بلندکنند که حتماً دست صاحب بیعت را لمس می‌کنند.

اصلاً برخی از این مادران که در خفا فرزندان‌شان را تربیت دینی و انقلابی می‌کردند، بر خود بالیدند، اثرش را دیدند و بی‌خجالت در کنار فرزندان‌شان فریاد زدند. به نظرم اشکِ «عهد می‌بندمِ کودکان»، نثار امام زمان بود و اشکِ «عهد می‌بندمِ مادران» نثار «تربیت خودشان»… تربیتی که حالا اثرش را بی‌شرم و حیاءِ قالب و غالبِ در فضای فرهنگی، فریاد می‌زدند.

سکوت کسانی شکسته شد که دل در گرو این جبهه داشتند اما به جهاتی از قبیل «ظاهر و پوشش» یا «سبک زندگی» که زاییده «ساختارهای اقتصادی» و «فرهنگی» جمهوری اسلامی است، اجازه بروز مکنونات قلبی‌شان را نداشتند. این طیف احساس کرد باید بین زیست فرهنگی و اجتماعی‌اش که نشان از فاصله از این جبهه دارد، و زیست قلبی عاطفی‌اش که در گرو این اعتقادات است، جمع کند. سلام فرمانده «اصلاح ذات‌البین» خوبی بود، هم بین «تناقض‌نماهای درون خودمان» و هم بین «خودمان» و «خودی‌های»مان که تا کنون «غیرخودی» می‌پنداشتیم‌شان. دست مریزاد.

به گمانم هنوز سخن‌ به نیمه نرسیده است…

لینک کوتاه : https://v-o-h.ir/?p=43655
  • نویسنده : حجت الاسلام مشکانی

مطالب مرتبط

۳۰خرداد
تأملی در نسبت نشاط اجتماعی و پدیده “سلام فرمانده”
۰۹خرداد
دست و پا زدن ضد انقلاب برای خنثی سازی اجتماع سلام فرمانده
به دنبال برگزاری پرشکوه تجمع مردم در ورزشگاه آزادی؛

دست و پا زدن ضد انقلاب برای خنثی سازی اجتماع سلام فرمانده

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.