• امروز : سه شنبه - ۲۵ مرداد ۱۴۰۱
  • برابر با : 19 - محرم - 1444
  • برابر با : Tuesday - 16 August - 2022
کل اخبار 6194اخبار امروز 0

صدای حوزه امروز

صدای حوزه۱۰۰ نفر از فضلای حوزه علمیه در سراسر کشور عضو سازمان هستند/بهره گیری متقابل از ظرفیت های حوزه های علمیه و سازمان نظام روانشناسی صدای حوزهبروزرسانی مرکز تربیت‌معلّم مبلّغ حوزه‌های علمیه با راه اندازی رشته های جدید صدای حوزهضرورت تأسیس مؤسسات دانش بنیان با محوریت علوم انسانی در حوزه های علمیه صدای حوزهحوزه علمیه، همه علوم بشر را در دل خود دارد/فقه ما هماوردی با نظامات حقوقی عالم می کند که قابل عرضه به دنیاست صدای حوزهضرب و شتم و مجروح شدن طلبه ای برای نجات جان یک نوجوان!/گلایه طلبه ناهی از منکر از گزارش مأمور کلانتری صدای حوزهجنجال بر سر فعال شدن جستجوی امن گوگل برای ایرانیان/ آچارکشی گوگل در خدمت پنچر کردن طرح صیانت! صدای حوزهمتون درسی و خشونت کلامی! صدای حوزهطرح صیانت از فضای مجازی و جایگاه حوزه در آن صدای حوزهقضیه دامشهر و تاوان انفعال در قبال طلبکاران غربزده! صدای حوزهمتاورس و ورود فقها در موضوع‌شناسی احکام فقهی صدای حوزهحوزه علمیه و جهانی شدن صدای حوزهاز خدمت رسانی تا اجرای برنامه های فرهنگی برای زلزله زدگان هرمزگان صدای حوزهچرا یک کار تبلیغی جهادی به بهانه نبود بودجه باید تعطیل شود؟! صدای حوزهجوانان بیشتر خواستار «توصیف حقایق» هستند نه اثبات آنها/ برای موفقیت در تبلیغ ۹۰درصد نیاز به محتوای خوب داریم و ۱۰درصد فنّ‌خطابه

1
نکات تحلیلی حجت الاسلام دکتر بابایی از مشاهدات علمی و تجربیات پژوهشی در غرب؛

روایت های یک طلبه تحصیلکرده از جامعه و دانشگاه های آمریکا / از دلایل نبود مزاحمت های خیابانی تا اخلاق حرفه­‌ای در عرصه دانش

  • کد خبر : 44287
  • ۲۵ تیر ۱۴۰۱ - ۱۴:۱۰
روایت های یک طلبه تحصیلکرده از جامعه و دانشگاه های آمریکا / از دلایل نبود مزاحمت های خیابانی تا اخلاق حرفه­‌ای در عرصه دانش
مهم­ترین عامل در توسعه علمی غرب، وجدان و اخلاق علمی و البته قانونی موجود در دانشگاه و بلکه در فضای جامعه است. به بیان دیگر زندگی علمی با روش­های اخلاقی (به عنوان امری قانونی و یا امری عادت یافته) رخ می دهد.

به گزارش خبرنگار صدای حوزه، شناختن غرب و تحلیل پارادوکسهای موجود در فرهنگ آن و همچنین روش شناسی علمی دانشگاه های آمریکایی موضوع سلسله جستارهایی شده که حجت الاسلام بابایی به آن پرداخته اند که در ادامه مطالعه می فرمایید:

حوزه علمیه نیاز به ریبرندینگ دارد/ تحصیل در خارج، مزیت مواجهه دور از توهم غربزدگی و غرب ستیزی را دارد/نباید اجازه داد که حوزه علمیه علوم انسانی جدید را از غرب بگیرد

قسمت اول: آسیب­های شناختِ غرب در غرب

شناخت غرب برای کسانی که به غرب سفر می­کنند، به دو دلیل، نه آسان بلکه گاهی دشوار است:

الف) پارادوکس­های موجود در فرهنگ و زندگی آمریکایی که موجب دوگانه اندیشیِ کسانی می­‌شود که غرب را تازه تجربه می­‌کنند.

ب) پیش­‌فرض­های ذهنی و پیش­‌زمینه­‌های فرهنگی و تربیتیِ آنهایی که به غرب سفر می­کنند. چنین پیش فرضهایی، تفسیر رخدادهای اجتماعی در خیابان را نه فقط برای تازه­‌واردها، بلکه برای اقامت گزیدگان ایرانی در آمریکا نیز دشوار کرده است. برای فهم بهتر این موضوع به مثالهای زیر توجه کنید:

(۱) در آمریکا، توقف راننده ه­ای ماشین (از فاصله­‌ی دور) در مواجهه با عابر پیاده برای آن است که حق قانونی فرد پیاده مراعات گردد، ولی در ایران چنین پیشامد نادری، تصمیم اخلاقی فرد راننده در احترام به عابر پیاده را نشان می­دهد. در غرب، معمولاً جبر اقتصادی چنین حرکت الزام­‌آور قانونی در خیابان را موجب می­‌شود بی آنکه مفهوم اخلاقی ویژه‌­ای را در برداشته باشد؛ البته عامل قانونی و اقتصادی که با فشار پلیسی، چنین رویه­ اخلاقی را بوجود می­آورد، به نوعی از اخلاق جبرگونه و عادت­ یافته در اقلیتی از مردم انجامیده است که در نبود قانون نیز، آنها به این نوع اخلاق و رفتار درونی شده، التزام داشته و آن را رفتاری انسانی و معقول قلمداد می­کنند.

(۲) در ادارات دولتی و غیردولتی، آمریکا، اخلاق حرفه‌­ای و آداب رفتاری در تعامل با ارباب رجوع چنان برجسته است که موجب می­شود افراد تصور کنند که خوش خلقی در این جامعه به عنوان یک ارزش انسانی و اخلاقی مورد تأکید است، ولی با مراجعات مکرر و مشاهدات مختلف معلوم می­شود که برخوردهای اخلاقی با سیاه و سفید، مسلمان و مسیحی، و زن و مرد، یک قانون است.

این قانون آنچنان در سیستم اجتماعی آمریکا تضمین شده است، که مسایلی همچون تبعیض نژادی (مسئله سیاهان) با سرعت غیرقابل تصوری در چارچوب ارزش­های دموکراسی و سرمایه­داری در حال تغییر است. سیاهان آفریقایی که پنجاه سال پیش از این، انسان بودنشان در غرب مورد سؤال بوده است (البته هنوز ذهنیت عمومی نسبت به این مسئله به موجب فرهنگ خاص سیاهان و آمار بالای بزهکاری در میان آنها از بین نرفته است.) امروزه به یکی از عوامل تعیین کننده در سطوح بالایی اجرایی و سیاسی بدل شده­اند که نمونه آن را می­توان در انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب رئیس جمهور سیاه از سوی مردم آمریکا مشاهده کرد.

اخلاقی بودن سیستم اجتماعی با افراد غیر آمریکایی و یا سیاهان آمریکایی، در نگرش ما ایرانی­ها به معنای اخلاقی و ارزشی بودن سیستم اداری و اجتماعی است، در حالیکه در فرهنگ آمریکایی، رفتار اخلاقی در محل شغل ضرورتا کار اخلاقی و ارزشمدارانه نیست، بلکه کاری است قانونی که از رهگذر آن، سود بیشتری به شرکت­های اقتصادی می­رسد. از همین رو کسی که در نظام سرمایه داری شغل دارد و به صورت طبیعی هم نگران از دست دادن شغل خود است، باید از توانایی اخلاقی خوبی برخوردار باشد که بتواند رضایت مشتریان را به دست آورد.

(۳) در سیستم اجتماعی آمریکا مزاحمت­های خیابانی نسبت به خانم­ها وجود ندارد. به جرأت می‌توان گفت که در مدت اقامت خود در آمریکا در شهر شارلوتسویل، موردی از مزاحمت­های خیابانی مشاهده نکردم. این بدان معنا نیست هرگز چنین پدیده­ایی آنجا وجود ندارد. نبود مزاحمت­های آشکار، نشان از واقعیت­هایی درجامعه فرهنگی غرب دارد.

چرا یک پسر جوان در خیابان و یا در کلاسی که در کنارش دختران نیمه عریان نشسته­ اند، نسبت به جنس مخالف ایجاد مزاحمت نمی­کند و حواسش هم سر کلاس پرت نمی­شود؟ چنین رخدادی در ایران، قاعدتا باید نشان از حیا و عفت آن پسر جوان داشته باشد، ولی این معنای از حیا هرگز در چارچوب فرهنگی غرب شناخته شده نیست. نبود مزاحمت خیابانی به گونه­‌ها و علت­های مختلفی بوجود آمده است:

۳.۱. زنان در دنیای غرب، ارزش جنسی (صرف نظر از ارزش معنوی) خود را از دست داده‌­اند که نشانه­‌های آن را می­توان در تبلیغات حرفه­‌ای و رسانه­‌ای برای تحریک مردان، مطالبه جنسی زنان از مردان، و بی رغبتی آشکار مردان نسبت به زنان دانست. روشن است که این معنا از نبود مزاحمت خیابانی، نه نشان از سلامت اجتماعی، بلکه نشان از نوعی بیماری جنسی در جامعه دارد.

۳.۲. فشار قانونی و جبر پلیسی سبب می‌شود هرکسی به خود حق تجاوز به حقوق جنسی دیگران را ندهد. اینکه قانون دارای اهمیت اجتماعی است، اینکه پلیس از حریم قانون دفاع می‌کند، اینکه امید در رسیدگی آسان به شکایات وجود دارد و اینکه جایگاه قانون به عنوان ضمانت نظم اجتماعی برای همه پذیرفته شده است، می­تواند در کنترل مزاحمان خیابانی موثر باشد و هوسهای خیابانی را کنترل نماید، البته این معنا از نبود مزاحمت خیابانی پدیده­ ای مثبت و قابل توصیه است.

۳.۳. ارزش مساوی و پذیرفته شده زن در برابر مرد در آمریکا سبب شده زنان بسیاری، با حفظ متانت انسانی خود، نمونه­‌های ارزشمندی از الگوی شخصیتی زن را در کنار مردان به رخ کِشیده و توانمندی­های انحصاری و ویژه خود را برجسته سازند. این برتری به خودی خود راه را بر نگاه­های هوس آلود و ابزاری به زنان بسته است.

خلاصه آنکه نمودهای مثبت اخلاقی و رفتاری در جامعه مدرنی مانند آمریکا برای کسانی که با ذهنیت شرقی و ایرانی پدیده‌های غربی و آمریکایی را فهم و تفسیر می‌کنند، سوء تفاهم­های بسیاری ایجاد کرده، آنها را در شناخت غرب به نوعی بدفهمی در شناخت غرب دچار کرده است. همین سطح از تحلیل، مبنای بسیاری از ایرانیان برای اقامت در دنیای غرب بوده و هست.

قسمت دوم: بیگانگی­­ از زبان علمی و فرهنگی

مسئله زبان دنیای مدرن از دیگر مولفه­‌هایی است که شناخت جامعه بیگانه غرب را برای ما دشوار کرده است. در ایران زبان انگلیسی به مراتب آسان­تر از آنچه که هست تلقی می­شود و سطح زبانی که آموزش داده می­شود، از زبانی که در محافل آکادمیک غرب رایج است بسیار پایین­تر می‌باشد. آموزش «سخنرانی­‌های علمی»، «نویسندگی علمی»، و «تندخوانی در زبان انگلیسی»، در ایران بسیار ضعیف­، و نیاز به آن در دانشگاه­های غربی بسیار زیاد و پررنگ است. حضور در دانشگاه غربی با ضعف در نویسندگی، کندخوانی، و اشکالات مربوط به تلفظ و لهجه که نقش آن در فهم و تفهیم مخاطب کمتر از گرامر نیست، مانع بزرگی در فهم فضای پیرامون علمی است.

معضل زبان دانشجویان و پژوهشگرانِ سفر کرده ایرانی به غرب، به مهارتهای زبانی محدود نمی‌شود، بلکه ناآشنایی به زبان علمی و فرهنگی غرب را نیز شامل می­شود. نشناختن غرب و فرهنگ آن، کار ما را در فهم زبان علمی مدرن سخت­تر می‌کند (حتی اگر به لحاظ مهارت زبانی بسیار پیشرفته باشیم). سئوالات، روش­ها، رویکردها، و عادت­های علمی ما بویژه در حوزه علوم انسانی، کاملا بیگانه از آن چیزی است که در غرب وجود دارد. شناخت چنین زمینه علمی نیز نه از راه دور و نه در فرصتی اندک (آنچه که کاروان­های توریستی فکر می­کنند) امکان‌پذیر نیست. شناخت و اصلاح چنین مهارت‌های زبانی، نه در یک کلاس، بلکه در یک تجربه علمی به دست می­آید.

برخی از این مهارت­ها را می­توان در مراکز نویسندگی (Writing Centers)، برخی در کلاس­ها و سمینارهای علمی، و برخی در گفتگوهای علمی با دانشجویان و اساتید، و مابقی آن با زندگی در متن جامعه مدرن غربی به دست می­آید. گفتنی است علت گوشه­‌نشینی و سکوت بسیاری از روشنفکران ایرانی در سمینارها و مراسمات علمی دانشگاه­‌های غرب نه فقط لکنت زبانی آنها، بلکه در همین نکته و ناتوانی آنها در فهم زمینه­‌های زبان و دانش مدرن غربی هست.

شایان ذکر است ضعف زبان در ایران، نه فقط به آموزشگاه­‌ها و مربیان زبان ایرانی برمی­گردد بلکه به الگوهای زبانی ما هم مربوط می­شود. متاسفانه اساتیدی که در ایران الگوی زبان انگلیسی شناخته شده­اند الگوهای مناسب و مطلوبی نیستند. این الگوهای زبانی که تنها یک یا دو زبان بیشتر نمی­دانند (در حالی که همتایان آنان در غرب بیش از ده زبان می­دانند) صرفا از توان ترجمه­ای خوبی برخوردارند، ولی نه می­توانند بنویسند و نه می­توانند به خوبی صحبت کنند. همچنین این الگوهای زبانی، بیشتر بر گرامر و دقت­‌های تنگ تعبیری تأکید دارند (ترجمه به مثابه یک فن و هدف نه ابزار فهم).

در حالی که زبان رایج در میان دانشجویان و اندیشمندان غربی، زبان ترجمه‌ای نیست، بلکه از طریق “سرعت” و “کثرت” در خواندن متون بدست می­آید. بسیاری از دانشجویان دکترا و حتی برخی از مربیان زبان انگلیسی، ساده­‌ترین اصطلاحات گرامری را نمی­دانند و حتی برخی نیز از گرامر ابراز تنفر می­کنند. منظور من از این نکته، نه بی اهمیت دانستن گرامر، بلکه تأکید بر نقش پرخوانی و تندخوانی در آموزش زبان تخصصی است.

قسمت سوم: اخلاق حرفه­‌ای در عرصه دانش

مهم­ترین عامل در توسعه علمی غرب، وجدان و اخلاق علمی و البته قانونی موجود در دانشگاه و بلکه در فضای جامعه است. به بیان دیگر زندگی علمی با روش­های اخلاقی (به عنوان امری قانونی و یا امری عادت یافته) رخ می دهد. تحصیلی که در دانشگاه رخ می دهد و پژوهشی که در مراکز عملی انجام می­گیرد، جدای از حرفهٔ اخلاقی نیست. پاسداشت علم و عالم نه صرفا به دلیل ارزش ذاتی دانش، بلکه به موجب فواید حیاتی و ضروری آن است.

گفتنی است علم و نسبی بودن آن نیز هرگز سبب کم‌ارزشی علم و عالم نشده است. دانشمندان به نحو غیرقابل تصوری دارای قدرت اجتماعی و مصونیت سیاسی (البته در صورتی که با اسرائیل کاری نداشته باشند) هستند. البته عالمان و دانشمندان نیز در مقام و موقعیت علمی­شان، از اخلاق علمی برخوردار بوده و ناچار به مراعات آن هستند.

جالب آنکه خیلی از کسانی که ممکن است در خارج از چارچوب دانش و دانشگاه، افرادی بد خلق و یا فاقد اخلاق باشند، در عرصه دانشگاه خود را ملزم به رعایت اخلاق می­دانند. مسایلی مانند روابط جنسی میان مرد و زن که در عرف جامعه، خلاف اخلاق تلقی نمی­شود، در فضای دانشگاه ممنوع و مشمول جریمه­‌های سنگینی است. استادی که روابط علمی خود با دانشجو را به روابط جنسی آلوده نماید، بی‌تعارف از کار برکنار می­شوند. این جریمه برای دانشجویانی که در نوشتن مقاله ترم تقلب کنند نیز اعمال می‌شود و این درحالی است که هر دانشجو برای یکسال تحصیلی قریب به ۳۰٫۰۰۰ دلار هزینه می­کند.

اخلاق علمی در روند نشر نیز لحاظ می­شود. تمام کتاب­ها یا مقاله‌های ارسال شده، توسط ناظرین دقیق مورد مطالعه قرار می‌گیرد و همه نقل قول­هایی که در کتاب آمده با نشانی‌هایی که در آن کتاب آورده شده، تطبیق داده می‌شود و اشتباهات نویسندگان به آنها گوشزد می­شود. نوشته آمریکایی به تعبیر پیتر اوکس (استاد فلسفه یهودی در دانشگاه ویرجینیا) نوشته­‌ای “غیرمودب” است؛ یعنی نویسنده آمریکایی مخاطب خود را به مسایل جانبی و مقدماتی مشغول نمی­کند و سریع و صریح، اصل مطلب را در کوتاهترین و ساده­‌ترین کلمه‌ها ارائه می­کند.

هرچند این نوع نوشتن، هم توجیه اقتصادی دارد (ناشران آمریکایی در وضعیت اقتصادی فعلی از نوشته­‌های طولانی و غیر لازم استقبال نمی­کنند)، هم توجیه روان­شناختی (مردم آمریکا حوصله تطویل در کلام را ندارند) و هم توجیه روش­شناختی، ولی خود متضمن نگاه اخلاقی در مقام تألیف نیز است؛ زیرا نویسنده وقت مخاطب را هدر نمی‌دهد و در واقع حقوق انسانی و علمی او را مراعات می­نماید (اخلاق مؤلف در مواجهه با مخاطب).

تربیت اخلاقی و وجدان علمی، با استفاده از سیستم آموزشی و پرورشی در همه دانشجویان نیز پرورش می­‌یابد و سلیقه علمی آنها به نحوآکادمیک شکل می­یابد. مثلا اساتید پیش از شروع کلاس­های دکترا (PHD) برنامه و تقویم دقیق درسیِ (syllabus) ترم را به دانشجویانِ آن کلاس ارسال می­کنند. دانشجویان باید منابع هر روز درسی را مطالعه کنند.

هریک از دانشجویان باید بر اساس منابع تعیین شده، به صورت هفتگی، ایده­‌ها و سئوالات خود را بنویسد. این نوشته باید قبل از شروع جلسه هفتگی، به استاد ارسال گردد. استاد نیز با مطالعه همه آنها، پیش از جلسه، با آمادگی کامل در کلاس حضور می­‌یابد و آنگاه به جای سخنرانیِ یک طرفه، به بحثی عملیاتی و ناظر به سئوالات و ایده‌های دانشجویان می­پردازد. علاوه بر یادداشت‌های هفتگی هر دانشجویی باید در هر کلاس، پورپوزال ترم را ارائه و از آن دفاع نموده و سپس آن را با نظارت استاد به مقاله تبدیل کند.

قسمت چهارم: روش دموکراتیک در تولید علم

رابطه میان دانشجو و استاد، رابطه از بالا به پایین نبود. در تمامی کلاس­ها، دانشجویان با اعتماد به نفس بالایی اظهار نظر می‌کردند. اساتید نیز آن را خوب می‌شنیدند و تأمل می‌کردند. این رابطه در سمینارهای علمی نیز مشهود بود؛ مثلا اساتید و هیئت علمی موسسه “مطالعات پیشرفته در فرهنگ” (IASC)، در سمینارهای دانشجویان جوانی که درباره تز دکترای خود کار می­کردند، به صورت جدی مشارکت می­کردند. به نظرم همراهی اساتید بازنشسته با دانشجویان جوان، بیشتر برخاسته از نگرش به ماهیت علم بود که آن را قابل حصول از ناحیه جوان­ترها هم می­دانند.

در این نگاه، اساتید تنها صاحبان علم نیستند، بلکه دانشجویان حق علمیِ در خوری بر گردن اساتید دارند و در تولید و تنقیح پروژه­ش‌های آنان نقش ایفا می­کنند. این حقیقت را از گروه­های ریدینگ اساتید که هریک در موضوعات مورد علاقه­‌شان با گروهی از دانشجویان به صورت هفتگی مباحثه می­کنند و همین طور از مقدمه­‌های بسیاری که مولفان و اساتید برکتاب­های خود نوشته­‌اند، به روشنی می‌توان دریافت.

روحیه و وجدان علمی، نه فقط در سیستم آموزشی، بلکه در روابط دوستانه هم کاملا مراعات می­‌شد. این مسئله بارها برای نویسنده رخ داد که هرچند وی به صورت رسمی در کلاس­ها شرکت نمی‌کرد و اساتید و دانشجویان نیز مسئولیتی قانونی در همکاری با پروژه من نداشتند، ولی در قرارهای دوستانه به صورت جدی و همراه با آمادگی و حوصله حضور یافته به گفت و گو می­پرداختند.

نمونه این رفتار را نویسنده پروفسور لری بوشارد (Larry Buachard) (از اساتید برجسته و البته معلول (به لحاظ فیزیکی) در دپارتمان دین­‌شناسی دانشگاه ویرجینیا) مشاهده کرد که بیش از ده ساعت برای اصلاح اولین نوشته انگلیسی‌ من، که نوشته­‌ای ابتدایی هم بود، وقت صرف کرد و جنبه­‌های محتوایی و حتی نوشتاری را با دقت و تأمل تذکر دارد.

در مجموع چنین روحیه علمی، مسئله نقد علمی را در محافل آکادمیک، بسیار آسان و بی‌حاشیه می‌ساخت. دانشجویان، اساتید را به آسانی نقد می­کنند، اساتید با هم به صورت مشترک کلاس (دو استاد در یک کلاس) برگزار می­‌کنند، و گاه در کلاس یکدیگر شرکت کرده و مباحثه می­کنند، بی­‌آنکه این مباحثات، حاشیه­‌های اخلاقی و اجتماعی داشته باشد.

قسمت پنجم: نقد و دموکراسی

روحیهٔ دموکراتیک در حوزه مسایل سیاسی نیز کاملا آشکار بود. بارزترین ویژگی انتخابات ریاست جمهوری و رقابت میان خانم کلینتون و اوباما در یک مرحله، و اوباما با مک­‌گین در مرحله دیگر، نقد کارشناسی و علمیِ همه چیز اعم از مسایل سیاسی، مسایل مالی (اموال و املاک مک­‌گین، و لباس­ها و عینک گرانقیمت معاون اول ایشان، سارا پیلن) و یا حتی مسایل خانوادگی (فرزند خردسال سارا پیلن و اینکه آیا یک زن می­تواند وظیفه مادری را همزمان با وظایف اجتماعی و سیاسی به انجام برساند، یا وضعیت دختر ساراپیلن که از دوست پسر خود حامله شده بود و در سخنرانی­ها و تبلیغات رسمی حضور می­‌یافت) بود.

سخنرانی­‌های رسمی اوباما (در میان دموکرات­ها) و مک­‌گین (در میان جمهوری­خواهان) با حضور کارشناسان مخالف و موافق، در همان جلسه برگزار می­‌شد. نقدهای کارشناسی بلافاصله پس از سخنرانی کاندیداها، در اتاق­های شیشه­‌ای، در همان سالنِ سخنرانی انجام می‌گرفت و به طور مستقیم از کانال­های فاکس­‌نیوز و سی­‌ان­‌ان پخش می­شد.

مناظره­‌های کاندیداهای ریاست جمهوری نیز که در سه شب مختلف (Debate Nights) با فواصل زمانی معین، در سه دانشگاه مهم آمریکا با مجری­‌گری اساتید مختلف و برجسته دانشگاه برگزار می­شد، بلافاصله با نقدهای علمی از سوی کانال­های مختلف تلوزیونی همراه بود. گفته­‌های کاندیداها داخل گیومه قرار گرفته، همه آن مورد ارزیابی و قضاوت قرار می­گرفت. نقدهای کارشناسی هر چند کاملا صریح بود، ولی به نحو روشنی در ارتقای رشد سیاسی عموم مردم اثرگذار بود. در واقع هزینه­‌های کلان انتخاباتی صورت گرفته در آمریکا (صرف نظر از نتیجه آن) در راستای منافع ملی و ارتقای آگاهی عمومی در جامعه آمریکا سوق پیدا می‌کرد.

قسمت ششم: رویکردهای عملی در پژوهش­‌های علمی

به نظرم، دلیل مهم برای ارزش دانش در آمریکا، مسئولیت دانش و دانشمند و پاسخگویی آن در برابر زندگی انسان­هاست؛ یعنی این علم برای زندگی است و زندگی این‌جهانی هم برای انسان غربی کاملا جدی است. به بیان دیگر، چون محقق و دانشمند، خود را مسئول در برابر معضلات جامعه و موظف به انجام پژوهش­های کارگشا در زندگی این جهانیِ همان جامعه (مثلا آمریکا) می‌داند، منزلتِ آنها در جامعه (حتی آنجا که علم نسبی است) اهمیت پیدا می‌کند. جذب نخبه­‌های خارجی و دادن شهروندی به دیکران نیز دقیقا با همین منطق رخ می­‌دهد که آیا این فرد “می­تواند به زندگی آمریکایی خدمت کند یا نه؟”. این نگاه عملیاتی به حوزه علم حتی در حوزه­‌های مطالعات دینی و الهیاتی نیز صدق می­کند که بسیاری از اساتید و محققان حوزه دین­‌شناسی، موضوعاتی را مورد مطالعه قرار می‌دهند که دارای اهمیت اجتماعی و در جهت حل معضلات اجتماعی هستند؛ مثل “الهیات سیاسی” (political theology)، “الهیات معطوف به عمل” (practical theology)، و الهیات فرهنگ.

 

لینک کوتاه : http://v-o-h.ir/?p=44287
  • نویسنده : حجت الاسلام حبیب الله بابایی

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.